3 - در راه عشق مرحلهاى به نام دورى و نزديكى نيست ؛ ازاينرو در هر مرحله و حالت تو را آشكارا در برابر خود مىبينم و برايت دعا مىفرستم .
4 - هر صبح و شام دعاى خير خود را به همراه باد شمال و باد شرق به سوى تو مىفرستم . [ شاعر دعاى خير خود را به قافلهاى مانند مىكند و باد شمال و شرق را به قافلهسالارانى كه اين قافله را به سوى مقصد مورد نظر شاعر - ديار دوست - هدايت مىكنند . ]
5 - براى اين كه سپاه غم هجران تو ، سرزمين دلم را ويران نكند ، جان خود را به عنوان گروگان به سوى تو مىفرستم . [ غم معشوق را به سپاه و دل را به سرزمينى تشبيه كرده است كه مورد حملهى اين سپاه قرار مىگيرد . مرسوم چنين بوده است كه براى جلب نظر سپاه مهاجم و پيشگيرى از حمله ، گروگان مىفرستادهاند . شاعر بر اين اساس جان خود را گروگان مىفرستد تا سپاه غم از حمله به سرزمين دل خوددارى كند ! ]
6 - اى محبوبى كه دور از نظر اما ساكن و همنشين دلم هستى ، دعايت مىكنم و ستايشم را به سوى تو مىفرستم .
7 - قدرت آفرينش خدا را ، در چهرهى خود تماشا كن ( كه جمال تو اوج آفرينش زيبايى است ) من نيز دل خود را كه جلوهگاه جمال خداست به سوى تو مىفرستم . [ در توصيف زيبايى معشوق ، مىگويد :
چهرهى زيباى تو اوج هنر آفرينشگرى الهى است . در عين حال ، دل من نيز آيينهاى است كه خداوند در آن جلوهگر شده است . براى ديدن خداوند ، در اين دو آينه بنگر . ]
8 - براى اين كه از ميزان اشتياق من آگاه شوى ، شعر و غزل خود را با ساز و نواى خنياگران براى تو مىفرستم . [ خنياگران شعر و غزل مرا - كه بازگوى اشتياق من است - با ساز و آواز براى تو مىخوانند . ]
9 - اى ساقى بيا كه فرشتهى غيبى به من مژده داد و گفت : در برابر درد صبور باش كه به زودى برايت دوا مىفرستم .
10 - حافظ ، سرود مجلس ما ذكر خير توست . به سرعت آماده شو كه هم اكنون برايت اسب و قبا مىفرستم [ تا به مجلس ما بيايى ! ]
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 181
مساهمون: شمس الدين حافظ
ص١٨١