تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩

89 - چه سود اشك ندامت ؟

يا رب سببى ساز كه يارم به سلامت * بازآيد و برهاندم از بند ملامت
خاك ره آن يار سفر كرده بياريد * تا چشم جهان‌بين كُنَمش جاى اقامت
فرياد كه از شش جهتم راه ببستند * آن خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت
امروز كه در دست توام مرحمتى كن * فردا كه شوم خاك چه سود اشك ندامت
اى آنكه به تقرير و بيان دم زنى از عشق * ما با تو نداريم سخن خير و سلامت
درويش مكن ناله ز شمشير احبّا * كاين طايفه از كشته ستانند غرامت
در خرقه زن آتش كه خَم ابروى ساقى * بر مىشكند گوشه‌ى محراب امامت
حاشا كه من از جور و جفاى تو بنالم * بيداد لطيفان همه لطف است و كرامت
كوته نكند بحث سر زلف تو حافظ * پيوسته شد اين سلسله تا روز قيامت
1 - خدايا ، وسيله‌اى بساز ، كه يارم به سلامت برگردد و مرا از بند ملامت و سرزنش ديگران رها كند . 2 - خاك راه آن يار سفر كرده را بياوريد تا آن را مانند توتيا در گوشه‌ى چشم جهان‌بين خود جاى دهم . 3 - فرياد كه خال و خط و زلف و گونه و چهره و اندام دلبر ، از شش جهت راه را بر من بسته‌اند . [ يعنى از همه سو ، بسته‌ى عشق اويم و رهايى از اين عشق ممكن نيست . ] 4 - امروز كه اسير دست توام ، در حق من لطفى كن ؛ و گرنه ، فردا كه وجودم به خاك تبديل شود ، اشك پشيمانى چه سودى دارد ؟ 5 - اى مدعى عشق كه فقط حرف عشق را مىزنى ، ما با تو حرفى نداريم ؛ از تو به خير و از ما به سلامت . 6 - اى درويش ، از ضربه‌ى شمشير دوستان ناله مكن ؛ زيرا كه اين طايفه از كشته‌ى خود تاوان هم مىگيرند ! [ يعنى نه تنها غرامت و خون‌بها براى كشته‌ى خود نمىپردازند ، بلكه تاوان هم مىگيرند ! ] 7 - خرقه‌ى زهد را آتش بزن ! زيرا كه خم ابروى ساقى محراب عبادت را از اعتبار انداخته و ارزش آن را شكسته است ! [ ابروى يار را به محراب تشبيه كرده و آنگاه با توجه به محو شدن عاشقان در خم