تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
مرور سياه و تقلبى بودن آن آشكار مىشود . بنابراين علت روى آوردن به شراب را ناخالصى دل مىشمارد ! ] 8 - تا كى بايد مانند عود ، در آتش توبه سوخت ؟ شراب بده كه عمرمان در راه اين خيال باطل و بيهوده تلف شد و هدر رفت . [ مقصود از سوداى خام همان انديشه‌ى توبه است . شاعر توبه كردن از شراب‌نوشى را ، به خيال باطل و بيهوده‌اى مانند مىكند كه عمر را هدر مىدهد . ] 9 - ديگر حافظ را نصيحت مكن ؛ زيرا كسى كه شراب ناب به حلقش فرورفت ديگر به راه نمىآيد و هدايت نمىشود .

85 - در گلستان وصال

شربتى از لب لعلش نچشيديم و برفت * روى مه‌پيكر او سير نديديم و برفت
گويى از صحبت ما نيك به تنگ آمده بود * بار بر بست و به گَردَش نرسيديم و برفت
بس كه ما فاتحه و حرزِ يمانى خوانديم * وز پىاش سوره‌ى اخلاص دميديم و برفت
عشوه دادند كه بر ما گذرى خواهى كرد * ديدى آخر كه چنين عشوه خريديم و برفت
شد چمان در چمن حسن و لطافت ليكن * در گلستان وصالش نچميديم و برفت
همچو حافظ همه‌شب ناله و زارى كرديم * كاى دريغا به وداعش نرسيديم و برفت
1 - از شيرينى لب لعل او بهره‌مند نشديم و چهره‌ى زيباى او را به سيرى نديديم و او ، رفت ! 2 - گويى از همنشينى با ما كاملا به تنگ آمده بود كه بار سفر بست و چنان رفت كه ما حتى به گردش نرسيديم . 3 - بارها ما به خاطر سلامت او سوره‌ى فاتحه ، حرز يمانى ( دعاى خير ) ، و سوره‌ى اخلاص خوانديم و پشت سر او دميديم و او رفت . [ بس كه ، نقش قيدى دارد ؛ به معنى بارها ، به دفعات . حرز يمانى ، - بر حسب روايات - دعاهايى بوده كه پيامبر اكرم ( ص ) به مولا على ( ع ) هنگام سفر به يمن ، به او تلقين فرمود . در اينجا به معنى مطلق دعا و دعاى خير است . ] 4 - ما را فريب دادند كه به ما توجه و به كوى ما گذر خواهى كرد ، و ما فريب خورديم اما او ، بازهم رفت ( و به ما عنايتى نكرد ) [ برخى نسخه‌ها مصراع اول را چنين ضبط كرده‌اند : عشوه مىداد كه از