تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢

84 - جرعهء جام

ساقى بيار باده كه ماه صيام رفت * دردِهْ قدح كه موسم ناموس و نام رفت
وقت عزيز رفت بيا تا قضا كنيم * عمرى كه بىحضور صراحىّ و جام رفت
مستم كن آن‌چنان كه ندانم ز بىخودى * در عرصه‌ى خيال كه آمد كدام رفت
بر بوى آنكه جرعهء جامت به ما رسد * در مِصطبه دعاى تو هر صبح و شام رفت
دل را كه مرده بود حياتى به جان رسيد * تا بويى از نسيم مىاش در مشام رفت
زاهد غرور داشت سلامت نبرد راه * رند از ره نياز به دارالسّلام رفت
نقد دلى كه بود مرا صرف باده شد * قلب سياه بود از آن در حرام رفت
در تاب توبه چند توان سوخت همچو عود * مِىْ ده كه عمر در سر سوداىِ خام رفت
ديگر مكن نصيحت حافظ كه ره نيافت * گم‌گشته‌اى كه باده‌ى نابش به كام رفت
1 - ساقى ، شراب بياور كه ماه روزه پايان يافت و جام باده را بده كه روزگار آبرودارى و حفظ نام و آوازه به پايان رسيد . [ در مقام انتقاد از رياكارها مىگويد ماه روزه كه در آن ظاهرا توجه بيشترى به تقوا و پاك‌دامنى مىشود پايان يافت . و ديگر نيازى به تظاهر نيست ! ] 2 - وقت گران‌بها از دست رفت ! بيا تا عمرى را كه بدون بهره‌مندى از تنگ و جام شراب سپرى شد ، قضا كنيم . 3 - آن گونه مستم كن كه از شدت مستى و بىخودى ، حتى در عالم خيال هم متوجه نشوم كه چه كسى آمد و چه كسى رفت ! 4 - به اميد آن كه جرعه‌اى از شراب تو ، به ما برسد ، از صبح تا شب را در ميكده به دعاى تو سپرى كرديم . 5 - دل ما - كه مرده بود ! - همين‌كه بوى شراب به مشامش رسيد ، جان و زندگى دوباره يافت ! 6 - زاهد ، بر اثر غرور ، راه خود را به سلامتى به پايان نبرد ، اما درويش رند از روى نياز به بهشت راه يافت ! 7 - سرمايه‌ى دلم را صرف شراب كردم . چون دلم سكه‌ى قلب بود ، در راه ناروا و حرام باده‌گسارى خرج شد . [ نقد دل ، تشبيه است . دل را به سكه و نقدينه ماننده كرده و در قلب سياه هم ايهام زيبايى به كار برده است . معنى دوم قلب سياه - كه در اينجا منظور نظر قرار گرفته - سكه‌ى تقلبى است كه به