تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
ناصواب ؛ 2 - ترك‌نژاد و سرزمين خطا . بنابراين معناى دوم بيت اين است كه زيباى تركستانى به سوى سرزمين خود ، ختا رفت و ما را ترك كرد . ] 2 - از زمانى كه آن يار عزيز از برابر چشمم دور شده ، كسى نمىداند كه چه اشكى از چشمان من جارى شده است . [ چشم جهان‌بين ، استعاره از دلبر است . يعنى شاعر ، دلبر را به چشمان جهان‌بين خود تشبيه كرده است و او را مانند چشم خود عزيز مىشمارد . ] 3 - ديشب از شدت سوز جگر ، دودى از سر ما برخاست كه هرگز بر اثر گذر شعله‌ى آتش از دل شمع برنخاسته است . 4 - در رنج جدايى تو ، لحظه به لحظه از گوشه‌ى چشمم سيل اشك جارى شد و توفان بلا وزيدن گرفت . 5 - چون غم دورى فرا رسيد ، از پا افتاديم و چون داروى جان ، يعنى معشوق ، از دست رفت ، از شدت درد مرديم ! [ مقصود از دوا در مصراع دوم ، معشوق است . ] 6 - دل گفت : با دعا كردن مىتوان به وصال او رسيد ؛ عمرى است كه در اين آرزو كار ما به دعا كردن مىگذرد ! 7 - براى چه احرام ببنديم در حالى كه قبله‌گاه عاشقان در اينجا نيست و چگونه « سعى » كنيم در حالى كه مروه خالى از صفاست ! [ مقصود از آن قبله ، معشوق است . يعنى معشوق را به قبله‌اى مانند مىكند كه عاشقان براى طواف به دور او احرام مىبندند . در كلمه‌ى صفا نيز ايهام ظريفى هست : 1 - نام كوهى در مكه ، در برابر كوه مروه كه عمل سعى بين اين دو كوه انجام مىپذيرد . 2 - پاكى و خلوص ، كه در اينجا همين معنى منظور نظر است . يعنى وجود دلبر است كه موجب صفا و پاكى است و با رفتن او گويى صفا از ميان رفته است . ] 8 - ديروز ، همين‌كه طبيب مرا ديد با افسوس گفت : بيمارى تو از مرحله‌ى علاج و شفا يافتن گذشته است . [ قانون شفا ، ايهام دارد : 1 - اصل و قاعده‌ى شفا يافتن ، درمان‌پذيرى . 2 - نام دو كتاب از ابو على سيناست . قانون در علم پزشكى و شفا در حكمت و فلسفه . ] 9 - اى دوست ، پيش از آن كه بگويند : حافظ از دنيا رفت ، براى پرسش از حال او قدمى پيش بگذار !