تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
مقصود از جم ( - جمشيد ) همين پادشاه مورد علاقه‌ى حافظ است . بنابراين حاصل كلام اين است كه شاعر از باغ ارم كه روزى محل زندگى و فرمان‌روايى شاه شجاع بوده ، مىپرسد كه شكوه و عظمت پادشاه كجاست و باغ پاسخ مىدهد كه آن بخت بيدار و آن شكوه و عظمت نابود شد . ] 7 - سخن عشق ، آن نيست كه بر زبان جارى مىشود ( بلكه قابل شرح و بيان نيست ) بنابراين ، اى ساقى ، شراب بده و سخن را كوتاه كن ! 8 - حافظ ، خرد و شكيبايى خود را در درياى اشك غرق كرد ! چه كند ، ( اگر اين گونه اشك نريزد ؟ ) نمىتواند سوز غم عشق را پنهان كند . [ شاعر چنين تصور مىكند كه اشك او آن قدر فراوان است كه چون سيلى جارى مىشود و به دريا مىريزد و عقل و صبر او را هم با خود به دريا مىبرد . غرض آن است كه حافظ به شدت بىصبر و قرار است و اشك مىريزد ! ]

82 - سيلاب سرشك

آن ترك پرى چهره كه دوش از بر ما رفت * آيا چه خطا ديد كه از راه خطا رفت ؟
تا رفت مرا از نظر آن چشم جهان‌بين * كس واقف ما نيست كه از ديده چها رفت !
بر شمع نرفت از گذر آتشِ دل دوش * آن دود كه از سوز جگر بر سر ما رفت
دور از رخ تو دم به دم از گوشه‌ى چشمم * سيلاب سرشك آمد و توفان بلا رفت
از پاى فتاديم چو آمد غم هجران * در درد بمرديم چو از دست دوا رفت
دل گفت وصالش به دعا بازتوان‌يافت * عمريست كه عمرم همه در كار دعا رفت
احرام چه بنديم چو آن قبله نه اينجاست * در سعى چه كوشيم چو از مروه صفا رفت
دى گفت طبيب از سر حسرت چو مرا ديد * هيهات كه رنج تو ز قانون شفا رفت
اى دوست به پرسيدن حافظ قدمى نِه * زان پيش كه گويند كه از دارِ فنا رفت
1 - آن دلبر پرى روى چه خطايى از ما ديد كه ديشب از ما جدا شد و به سوى « خطا » رفت ؟ [ مقصود آن است كه دلبر ناراحت شده و راه جدايى را - كه به نظر شاعر راه ناصوابى است - در پيش گرفته است . در عين حال در كلمه‌ى ترك و خطا ( - ختا ) ايهام ظريفى هم وجود دارد : 1 - زيبارو و