1 - اى زاهد پاكنهاد ، از رندان وارسته ، عيبجويى مكن ؛ زيرا كه گناه ديگران را در دفتر اعمال تو نخواهند نوشت . [ مقصود شاعر آن است كه زاهد ، براى اثبات بىگناهى و پاكى خود ، عيب و گناه رندان را بر مىشمارد تا همگان بدانند و مبادا كه گناه رندان از روى اشتباه ، به حساب او گذاشته شود . با اشارهاى ظريف به آيهى 18 سورهى فاطر
( وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى *
- هيچ گنهكارى بار گناه ديگرى را بر دوش نمىكشد ) به زاهد اطمينان مىدهد كه گناه رندان را به پاى او نخواهند نوشت . ]
2 - من اگر نيكوكار يا بدكارم ، تو به فكر خود باش ؛ زيرا هر كسى سرانجام حاصل كشتهى خود را درو مىكند . ( يعنى هر كسى نتيجهى اعمال خود را مىبيند . )
3 - همهكس - چه هشيار و چه مست - خواهان يار هستند و همه جا - چه مسجد چه - كنشتخانه و محل عشق ورزيدن است ! [ از ديدگاه عرفا ، همه جا جلوهگاه جمال حق است و بنابراين همه جا مىتواند عبادتگاه او باشد . شكل ظاهرى عبادتگاه مهم نيست كه از آن مسلمانان باشد يا يهوديان و كافران ! ]
4 - من در برابر خشت در ميكدهها سر تسليم فرودمىآورم ! اگر مدعى مفهوم اين سخن را در نمىيابد ، سر او با خشت تفاوتى ندارد .
5 - مرا از لطف ديرينه و ازلى خداوند نااميد مكن ! تو از پس پرده چه خبر دارى و چه مىدانى كه نيكوكار و بدكار واقعى كيست ؟
6 - نه فقط من از پرهيزگارى و تقوا به دور افتادم ، پدرم نيز بهشت جاودان را ترك كرد ! [ تقوا را به سراپردهاى تشبيه مىكند كه او از آن بيرون افتاده است و آنگاه به حادثهى رانده شدن آدم از بهشت اشاره مىكند و به توجيه دور شدن خود از تقوا مىپردازد و مىگويد : اين ميراث پدر من ( حضرت آدم ) است كه بهشت و تقوا را بر نمىتابد و به گناه تمايل دارد ! جناس بسيار زيباى كلمهى بهشت ( 1 - جنّت ، 2 - ترك كرد ) نيز شايان توجه است . ]
7 - اى حافظ ! اگر در روز مرگ خود ، جام شرابى به دست آورى ( و بنوشى ) تو را يكسره از ميخانه به بهشت مىبرند !
81 - جام جهانبين
صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت * ناز كم كن كه در اين باغ بسى چون تو شكفت
گل بخنديد كه از راست نرنجيم ولى * هيچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت