پيرو راه عشقى بايد مانند شيخ صنعان عمل كنى و از بدنامى و رسوايى نينديشى ! ]
7 - وقت آن قلندر شيرين حركات - يعنى شيخ صنعان - خوش باد كه در مراحل گوناگون سير و سلوك ، در حالى كه حلقهى زنار بر ميان بسته بود ، به شيوهى فرشتگان به تسبيح و ستايش خداوند مشغول بود .
8 - در پاى قصر آن معشوق بهشتى ، چشم حافظ مانند جويبارانى بود كه در زير سايهء درختان در باغ بهشت جارى مىشود . [ با اشارهاى لطيف به مضمون آيهى 8 از سورهى 98 قرآن كريم ،
( جَزاؤُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ )
قصر معشوق حورى سرشت را به باغ پردرخت بهشت و چشمان اشكبار خود را به جوىهايى كه در زير اين درختان جارى است ، تشبيه كرده است . ]
78 - صيد حرم
ديدى كه يار جز سر جور و ستم نداشت ؟ * بشكست عهد وز غم ما هيچ غم نداشت ؟
يا رب مگيرش ار چه دل چون كبوترم * افكند و كشت و عزّت صيدِ حرم نداشت !
بر من جفا ز بخت من آمد و گرنه يار * حاشا كه رسم لطف و طريق كرم نداشت
با اين همه هر آن كه نه خوارى كشيد از او * هرجا كه رفت هيچ كَسَشْ محترم نداشت
ساقى بيار باده و با محتسب بگو * انكار ما مكن كه چنين جام ، جم نداشت
هر راهرو كه ره به حريم دَرَش نبُرد * مسكين بُريد وادى و ره در حرم نداشت
حافظ ببر تو گوى فصاحت كه مدّعى * هيچَش هنر نبود و خبر نيز هم نداشت
1 - ديدى كه يار قصد جور و ستم داشت ؟ ديدى كه عهد و پيمان خود را شكست و از غم و اندوه ما هيچ غمگين نشد ؟
2 - خدايا ، او را بازخواست مكن ؛ اگر چه دل مرا - مانند يك كبوتر - بر خاك افكند و كشت و حرمت دل را نگاه نداشت ! [ شاعر ، دل خود را به كبوتر حرم تشبيه مىكند كه اهلى و رام است ، اما اسير كردن و كشتن او دور از انصاف است و از معشوق كه از روى جفا و بىانصافى اين كبوتر حرم را بر خاك افكنده و كشته است ، انتقاد مىكند ! ]
3 - [ اما نه ، چنين نيست كه گفتم ! ] ستمى كه بر من رفت از بخت بد من بود و گرنه هرگز چنين