نيست كه يار راه و رسم لطف و مهربانى و بخشش را نمىدانست !
4 - با اين همه ، هركس كه از ناحيهى او خوارى نديد ، هر كجا كه رفت ، هيچكس به او حرمت ننهاد . [ مقصود اين است كه تحمل خوارى در راه عشق دوست ، موجب سرافرازى است . ]
5 - ساقى ، شراب بياور و از جانب ما به محتسب بگو كه با ما مخالفت و ستيزه مكن ؛ زيرا كه حتى جمشيد شاه نيز چنين جامى در اختيار نداشت ! [ اشاره به جام جهاننماى جمشيد دارد كه بر حسب روايت شاهنامه ، او در آغاز هر سال در آن جام مىنگريست و احوال آيندهى جهان را در آن مىديد . از ديد شاعر ، جام جهاننماى واقعى ، جام مى است . ]
6 - هر رهروى كه به حريم درگاه او راه نيافت ، بيچاره و مسكينى است كه بيابان را پيموده اما به حرم - خانهى كعبه - راه نيافته است !
7 - اى حافظ ، تو در ميدان شيوا سخنى ، از ديگران پيشى بگير ؛ زيرا كه حريف پرمدعا از هنر سخنورى هيچ بهرهمند نيست و خود از اين موضوع خبرى ندارد !
79 - يار حور سرشت
كنون كه مىدمد از بوستان نسيم بهشت * من و شراب فرحبخش و يار حور سرشت
گدا چرا نزند لاف سلطنت امروز * كه خيمه سايهء ابر است و بزمگه لب كشت
چمن حكايت ارديبهشت مىگويد * نه عاقل است كه نسيه خريد و نقد بهشت
به مى عمارت دل كن كه اين جهان خراب * بر آن سر است كه از خاك ما بسازد خشت
وفا مجوى ز دشمن كه پرتوى ندهد * چو شمع صومعه افروزى از چراغ كِنِشت
مكن به نامهسياهى ملامت من مست * كه آگه است كه تقدير بر سرش چه نوشت ؟
قدم دريغ مدار از جنازهى حافظ * كه گرچه غرق گناه است مىرود به بهشت
1 - اكنون ، كه از بوستان نسيم بهشت مىوزد ، من شراب شادىبخش و يار سيهچشم بهشتى مىخواهم .
2 - گدا ، چرا امروز لاف پادشاهى نزند در حالى كه سايهء ابر براى او مانند سراپرده و كنار كشتزار مانند مجلس بزم شاهانه است ؟