تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
براى آن است كه بر قلب عاشقان فرونشيند . كمان ، استعاره از ابروى دلدار است و مژگان او به ناوك ( - نوك تير ) تشبيه شده است . ] 4 - اى دل ، اين ناله و فرياد تو هم بىعلت نيست ، بلكه از آن است كه به غم و رنج جدايى از يار گرفتار هستى ! 5 - اى گل ، شكوفا شدن تو نيز بىسبب نيست ، بلكه از آن است كه ديشب از سر كوى دلبر ، بادى به سوى گلستان وزيده است . [ گريبان چاك كردن گل كنايه از شكوفا شدن آن است . ] 6 - اى حافظ ! اين چشم تو نيز بىسبب گريان نيست ، بلكه از آن است كه درد عشق در دل دارى اگر چه آن را از مردم پنهان مىكنى .

76 - پادشاه كشور حسن

جز آستانِ توام در جهان پناهى نيست * سرِ مرا به جز اين در حواله گاهى نيست
عدو چو تيغ كشد من سپر بيندازم * كه تيغ ما به جز از ناله‌اى و آهى نيست
چرا ز كوىِ خرابات روى برتابم * كز اين به‌ام به جهان هيچ رسم و راهى نيست
زمانه گر بزند آتشم به خرمن عمر * بگو بسوز كه بر من به برگ كاهى نيست
غلام نرگس جمّاش آن سهى سروم * كه از شراب غرورش به كس نگاهى نيست
مباش در پى آزار و هر چه خواهى كن * كه در شريعت ما غير از اين گناهى نيست
عنان كشيده رو اى پادشاه كشور حسن * كه نيست بر سر راهى كه دادخواهى نيست
چنين كه از همه سو دام راه مىبينم * بِهْ از حمايت زلفش مرا پناهى نيست
خزينه‌ى دل حافظ به زلف و خال مده * كه كارهاى چنين حدّ هر سياهى نيست
1 - اى دوست ! من در جهان به جز آستان درگاه تو پناهگاهى ندارم و سرم را سرانجام ، فقط بر آستان تو خواهم نهاد . [ حواله گاه ، به معنى محل بازگشت است . يعنى جايى و كسى كه كالايى و چيزى را به آنجا ارجاع مىدهند . مقصود از مصراع دوم اين است كه سر من به آستان درگاه دوست حواله شده است . سرنوشت من اين است كه سر بر آستان دوست بنهم : سر ارادت ما و آستان حضرت دوست ! ]
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 161 | شمس الدين حافظ