تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩

74 - صحبت جانان

حاصل كارگهِ كون و مكان اين همه نيست * باده پيش آر كه اسبابِ جهان اين همه نيست
از دل و جان شرفِ صحبت جانان غرض است * غرض اين است و گرنه دل و جان اين همه نيست
منّت سدره و طوبى ز پِى سايه مَكش * كه چو خوش بنگرى اى سروِ روان اين همه نيست
دولت آن است كه بىخونِ دل آيد به كنار * ورنه با سعى و عمل باغِ جنان اين همه نيست
پنج روزى كه در اين مرحله مهلت دارى * خوش به ياساى زمانى كه زمان اين همه نيست
بر لب بحرِ فنا منتظريم ، اى ساقى * فرصتى دان كه ز لب تا به دهان اين همه نيست
زاهد ايمن مشو از بازىِ غيرت زنهار * كه ره از صومعه تا ديرِ مغان اين همه نيست
دردمندىِّ من سوخته‌ى زار و نزار * ظاهراً حاجتِ تقرير و بيان اين همه نيست
نام حافظ رقمِ نيك پذيرفت ، ولى * پيشِ رندان رقمِ سود و زيان اين همه نيست
1 - حاصل جهان هستى ، چندان ارزش و اعتبار ندارد . شراب بياور كه اسباب و عوامل زندگى داراى ارزش نيست . [ كارگه كون و مكان ، استعاره از جهان آفرينش است . شاعر جهان آفرينش را به كارگاهى تشبيه مىكند كه محصولات آن چندان ارزش و اعتبار ندارند و اسباب و امكانات زندگى دنيوى را نيز همين‌گونه مىبيند و مىسنجد . ] 2 - هدف از داشتن دل و جان به دست آوردن شرف همنشينى با دلبر و جانان است . اگر اين هدف برآورده نشود ، حتى دل و جان هم ارزشى ندارد . 3 - از درخت سدره و طوبى ، براى برخوردارى از سايهء آن‌ها منت مكش زيرا كه اگر نيك بنگرى ، اى دلبر سروقد زيبا ، اين سايه هم چندان ارزشى ندارد . [ سرو روان استعاره‌ى مشهورى است براى دلبر و معشوق خوش قد و قامت . ] 4 - جاه و حشمت واقعى آن است كه بدون زحمت و خون‌دل خوردن به دست آيد ، و گرنه ، به دست آوردن باغ بهشت با تلاش و زحمت بسيار ، ارزش چندانى ندارد . 5 - پنج روزى كه در مرحله‌ى زندگى دنيوى فرصت دارى ، عمرت را به خوشى بگذران ؛ زيرا كه اين مهلت پنج روزه چندان طولانى نيست . 6 - اى ساقى ، در آخرين لحظه‌هاى عمر در انتظار پيوستن به نيستى به سر مىبريم . فرصت را
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 159 | شمس الدين حافظ