تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦

72 - راه عشق

راهيست راه عشق كه هيچش كناره نيست * آنجا جز آنكه جان بسپارند چاره نيست
هرگه كه دل به عشق دهى خوش دمى بود * در كار خير حاجت هيچ استخاره نيست
ما را ز منع عقل مترسان و مِىْ بيار * كآن شحنه در ولايت ما هيچ‌كاره نيست
از چشم خود بپرس كه ما را كه مىكشد * جانا گناه طالع و جرم ستاره نيست !
او را به چشم پاك توان ديد چون هلال * هر ديده جاى جلوه‌ى آن ماه پاره نيست
فرصت شمر طريقه‌ى رندى كه اين نشان * چون راه گنج بر همه‌كس آشكاره نيست
نگرفت در تو گريه‌ى حافظ به هيچ رو * حيرانِ آن دلم كه كم از سنگ خاره نيست
1 - راه عشق ، راه بىپايانى است كه در آن ، جز جانبازى چاره‌اى نيست . 2 - هر زمان كه دلت تسليم جاذبه‌ى عشق شود ، لحظه‌ى خوش و زيبايى است . در كار خير به هيچ استخاره نيازى نيست . [ مقصود از كار خير در اينجا همان تسليم شدن در برابر عشق است . ] 3 - شراب بياور و ما را از ممانعت عقل مترسان ، زيرا كه عقل در سرزمين ما عاشقان و رندان ، كاره‌اى نيست و كسى به فرمان او توجهى ندارد . [ شحنه ، يعنى داروغه و مسئول انتظامات شهر ، استعاره از عقل است . شاعر ، عقل را به شحنه‌اى تشبيه مىكند كه از مقام خود معزول شده و سخنش خريدارى ندارد . ] 4 - جان من ! از چشم خود بپرس كه ما را كه مىكشد ! بخت و اقبال و ستاره در اين ميان گناهى ندارند ! [ يعنى آن كه ما را مىكشد چشمان توست ! نه كس ديگر . در اين ميان بخت و ستاره چه گناهى دارند ؟ ! به چشم خود بنگر تا اين حقيقت را دريابى ! ] 5 - او را - همانند هلال ماه - با چشم پاك مىتوان ديد . هر چشمى شايستگى جلوه‌گر ساختن جمال آن محبوب چون ماه را ندارد ! [ با تشبيه معشوق به ماه به اين نكته اشاره دارد كه براى ديدن هلال عيد فطر بايد پاك و طاهر بود . ] 6 - راه و روش رندى و وارستگى را ارجمند بدان ؛ زيرا كه نشانه‌ها و رمزهاى اين راه - مانند طلسم گنج - بر هر كسى آشكار نيست . 7 - گريه‌ى حافظ ، به هيچ وجه در تو اثر نكرد ! از دل تو در شگفتم كه از خاره سنگ چيزى كم ندارد !