تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
گفتم : پريشانى اين زنجير و اين بنديان ، هرگز پايانى نخواهد داشت . [ مقصود از اين سلسله ، به استعاره ، زلف دلبر است كه چون عاشقان بسيارى در آن گرفتارند ، به زنجير تشبيه شده است . در عين حال ، سلسله ( زنجير ) مجازا به معناى گرفتاران و بنديان در زنجير هم هست . بنابراين ، نه تنها آشفتگى زلف تو بلكه آشفتگى عاشقانى كه در زنجير زلف تو گرفتارند نيز پايانى ندارد ! ] 9 - تنها دل حافظ نيست كه قصد و آرزوى ديدار تو را دارد ، به راستى ، كيست كه چنين آرزويى نداشته باشد ؟ !

71 - اين همه زخمِ نهان !

زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نيست * در حق ما هر چه گويد ، جاى هيچ اكراه نيست
در طريقت هر چه پيش سالك آيد خير اوست * در صراط مستقيم ، اى دل ، كسى گمراه نيست
تا چه بازى رخ نمايد بيدقى خواهيم راند * عرصه‌ى شطرنج رندان را مجال شاه نيست
چيست اين سقف بلند ساده‌ى بسيار نقش * زين معمّا هيچ دانا در جهان آگاه نيست
اين چه استغناست يا رب وين چه قادر حكمت است ؟ * كاين همه زخم نهان هست و مجال آه نيست
صاحب ديوان ما گويى نمىداند حساب * كاندر اين طغرا نشان حِسْبَةً لِلّه نيست
هر كه خواهد گو بيا و هر چه خواهد گو بگو * كبر و ناز و حاجب و دربان بدين درگاه نيست
بر در ميخانه رفتن كار يك‌رنگان بود * خودفروشان را به كوى مىفروشان راه نيست
هر چه هست از قامت ناساز بىاندام ماست * ورنه تشريف تو بر بالاى كس كوتاه نيست
بنده‌ى پير خراباتم كه لطفش دايم است * ورنه لطف شيخ و زاهد گاه هست و گاه نيست
حافظ ار بر صدر ننشيند ز عالىمشربيست * عاشق دُردىكش اندر بند مال و جاه نيست
1 - چون ، زاهد ظاهرپرست از حقيقت حال ما آگاه نيست ، هر چه درباره‌ى ما بگويد از نظر ما ناخوشايند و موجب كدورت نيست . 2 - در راه سير و سلوك به سوى حق ، هر چه براى رهرو و سالك پيش بيايد به خير و صلاح اوست . در صراط مستقيم است اى دل كسى گمراه نيست . [ يعنى ما به صراط مستقيم مىرويم ! ] 3 - تا چه موقعيتى پيش بيايد ، مهره‌ى پياده‌اى را پيش مىرانيم ؛ زيرا كه در عرصه‌ى شطرنج