تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
1 - كسى نيست كه گرفتار حلقه‌ى گيسوى تاب‌دار تو نباشد و كوى و گذرگاهى نيست كه زلف تو ، مانند دام بلا در آن افكنده نباشد . 2 - چون چشم تو حتى از گوشه نشينان هم دل مىبرد ، دل‌بستگى ما به تو و پيوسته به دنبال تو آمدن ، گناه ما نيست . 3 - به يقين روى تو جلوه‌اى از لطف خدايى است و در اين موضوع هيچ‌گونه تزوير و ريايى نيست . 4 - گل نرگس مىخواهد شيوه‌ى چشم تو را داشته باشد ! چه گستاخ و بىشرم است كه از وضع خود خبر ندارد . [ يعنى نمىداند كه هرگز شايستگى تقليد از چشم تو را ندارد . گل نرگس ، استعاره‌ى مشهورى است براى چشم خمار و شاعر ضمن يك تشبيه پنهان ، در مقام ترجيح چشم يار ، گل نرگس را سرزنش مىكند . اين بيت در نسخه‌ى خانلرى ، كاملا متفاوت و چنين است :
زاهد دهدم پند ز روى تو زهى روى ! * هيچش ز خدا شرم و زِ روى تو حيا نيست !
معنى بيت روشن است . ] 5 - به خاطر خدا ، گيسوى خود را پيرايش مكن ! زيرا كه شبى نيست كه من با باد صبا به خاطر اين كه بوى زلف تو را در همه جا مىپراكند ، جدل و ستيز نداشته باشم ! 6 - اى محبوبى كه چهره‌ى زيباى تو ، روشنگر دل‌هاست ، برگرد كه در مجلس ياران بىروى تو روشنايى و صفايى نيست . [ چهره‌ى دلبر را به شمعى مانند مىكند كه هم دل‌ها و هم محفل حريفان را روشن مىكند و بىجمال او محفل ياران خاموش است . ] 7 - توجه به غريبان و غم‌خوارى آنان موجب باقى ماندن ياد و نام نيكوست . جان من ، مگر اين رسم ( يعنى غم‌خوارى مسكينان ) در شهر شما رايج نيست ؟ 8 - او ديروز ، بىتوجه به عاشقان مىرفت . گفتم : اى دلبر زيبا ، به عهد خود وفا كن ! گفت : اى بزرگوار تو در اشتباهى ؛ زيرا كه در اين روزگار وفادارى نمانده است . [ در كلمه‌ى عهد ايهام زيبايى نهفته است . معنى نخست ، روزگار و دوران است كه اشاره شد . معنى دوم آن پيمان و قرار است و دلبر مىگويد : من هرگز به عهد و پيمان خود وفا نمىكنم . در عهد و پيمان من وفايى نيست ! ] 9 - اگر من به « پير مغان » اقتدا مىكنم چه اشكالى دارد ؟ چه تفاوتى بين پير مغان و پير ديگر هست ؟ زيرا كه در هيچ سرى نيست كه سرّى ز خدا نيست . [ پير مغان ساخته‌ى ذهن حافظ در مقام مخالفت با پيران و مرشدان رسمى روزگار است كه دكان دارى مىكردند و اهل زرق و ريا بودند . شاعر معتقد است ، همان گونه كه در خرابات مغان مىتوان نور خدا را ديد و خدا در همه جا جلوه‌گر است ، پس پير مغان هم مىتواند آگاه به اسرار الهى باشد و مريدان را به سوى او هدايت كند . ] 10 - عاشق ، اگر سرزنش مخالفان را تحمل نكند ، چه كند ؟ هيچ دلاورى نمىتواند در مقابل تير
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 151 | شمس الدين حافظ