تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
قضا و قدر از خود دفاع كند ! [ مقصود اين است كه شنيدن سرزنش ملامت‌گران ، سرنوشت مقدّر عاشق است ؛ او مانند دلاورى است كه سپرش در مقابل قضا و قدر كارآيى ندارد . ] 11 - در عبادتگاه زاهدان و در خلوتگاه صوفيان ، تنها زاويه و گوشه‌ى مناسب براى دعا و عبادت ، محراب ابروان توست . [ ابروى دلبر را به محراب تشبيه مىكند و مىگويد همه‌ى عبادتگران - از زاهد و صوفى - در عبادت خود به اين محراب نظر دارند و اقتدا مىكنند ! ] 12 - اى آن كه پنجه در خون دل حافظ فروبرده‌اى ، مگر از خدا و از حميت و غيرت كتاب خدا نمىترسى ؟ [ مقصود آن است كه چون من حافظ قرآنم ، قرآن هم « حافظ » ( - نگهبان ) من است و نسبت به مخالفان من حميّت و غيرت دارد . آيا تو از اين غيرت نمىترسى ؟ به تعبير عاميانه : نمىترسى كه قرآن به كمرت بزند ؟ ! ]

70 - قلبِ دل

مردم ديده‌ى ما جز به رُخَت ناظر نيست * دل سرگشته‌ى ما غير تو را ذاكر نيست
اشكم احرام طواف حَرَمت مىبندد * گرچه از خون دل ريش دمى طاهر نيست
بسته‌ى دام و قفس باد چو مرغ وحشى * طاير سدره اگر در طلبت طاير نيست
عاشق مفلس اگر قلب دلش كرد نثار * مَكُنش عيب كه بر نقد روان قادر نيست
عاقبت دست بدان سرو بلندش برسد * هر كه را در طلبت همّت او قاصر نيست
از روان‌بخشى عيسى نزنم دم هرگز * زان كه در روح‌فزايى چو لبت ماهر نيست
من كه در آتش سوداى تو آهى نزنم * كى توان گفت كه بر داغ ، دلم صابر نيست ؟
روز اول كه سر زلف تو ديدم ، گفتم * كه پريشانى اين سلسله را آخر نيست
سر پيوند تو تنها نه دل حافظ راست * كيست آن كش سر پيوند تو در خاطر نيست
1 - مردمك چشم ما جز به چهره‌ى تو به چيزى نمىنگرد و دل سرگشته‌ى ما جز تو از كسى ياد نمىكند ! 2 - اشكم براى طواف در حرم تو احرام مىبندد ، اگر چه از خون دلم كه با آن در مىآميزد ، لحظه‌اى پاك و شايسته‌ى طواف نيست . [ در اين بيت مفهوم اصلى اين است كه در دورى تو پيوسته اشك در