تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
شير از لب چكيدن ، معادل امروزى « بوى شير از دهان آمدن » و كنايه از كوچكى و خردسالى است . ] 4 - اى كسى كه در همه‌ى شهر به كرم و بخشندگى مشهورى ، شگفتا كه نسبت به غريبان و دور افتادگان ، چقدر بىتوجهى ! 5 - پس از اين ، درباره‌ى وجود « جوهر فرد » ، هرگز ترديد نخواهم كرد . زيرا كه دهان تو بهترين دليل براى اثبات وجود « جوهر فرد » است . [ جوهر فرد ، يعنى عنصر تك و تجزيه‌ناپذير ، همان است كه امروزه به آن « اتم » مىگويند . شاعر به گونه‌اى پنهان ، دهان يار را از نظر كوچكى به جوهر فرد تشبيه كرده و با اشاره به بحث فلسفى جوهر فرد ، و اختلاف نظر فلاسفه در وجود آن ، مىگويد : جوهر فرد وجود دارد و آن دهان توست ! يعنى دهان تو دليل روشنى است براى وجود جوهر فرد . ] 6 - مژده دادند كه بر ما گذرى خواهى كرد ! از اين نيت خير منصرف مشو كه خبر آمدنت فال مبارك و نيكويى است . 7 - حافظ رنجور - كه از شدت ناتوانى تنش مانند نى لاغر شده - بار غم جدايى تو را ، كه به سنگينى كوه است چگونه تحمل كند ؟

69 - آينه‌ى لطف الهى

كس نيست كه افتاده‌ى آن زلف دو تا نيست * در رهگذر كيست كه دامى ز بلا نيست ؟
چون چشم تو دل مىبرد از گوشه نشينان * دنبال تو بودن گنه از جانب ما نيست
روى تو مگر آينه‌ى لطف الهىست * حقا كه چنين است و در اين روى و ريا نيست
نرگس طلبد شيوه‌ى چشم تو زهى چشم * مسكين خبرش از سر و در ديده حيا نيست
از بهر خدا زلف مپيراى ، كه ما را * شب نيست كه صد عربده با باد صبا نيست
بازآى كه بىروى تو اى شمع دل‌افروز * در بزم حريفان اثر نور و صفا نيست
تيمار غريبان اثر ذكر جميل است * جانا مگر اين قاعده در شهر شما نيست ؟
دى مىشد و گفتم صنما عهد به جاى آر * گفتا غلطى خواجه درين عهد وفا نيست !
گر پير مغان مرشد من شد چه تفاوت ؟ * در هيچ سَرى نيست كه سِرّى ز خدا نيست
عاشق چه كند گر نكشد بار ملامت * با هيچ دلاور سپر تير قضا نيست
در صومعه‌ى زاهد و در خلوت صُوفى * جز گوشه‌ى ابروى تو محراب دعا نيست
اى چنگ فروبرده به خون دل حافظ * فكرت مگر از غيرت قرآن و خدا نيست ؟