تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨

67 - شمع دل‌افروز

يا رب اين شمع دل‌افروز ز كاشانه‌ى كيست * جان ما سوخت ، بپرسيد كه جانانه‌ى كيست ؟
حاليا خانه‌برانداز دل و دين من است * تا در آغوش كه مىخسبد و هم‌خانه‌ى كيست ؟
باده‌ى لعل لبش كز لب من دور مباد * راح روح كه و پيمان ده پيمانه‌ى كيست ؟
دولت صحبت آن شمع سعادت پرتو * بازپرسيد خدا را ، كه به پروانه‌ى كيست ؟
مىدمَد هر كَسَش افسونى و معلوم نشد * كه دل نازك او مايل افسانه‌ى كيست ؟
يا رب آن شاه‌وشِ ماه رخِ زهره جبين * دُرّ يكتاى كه و گوهر يك‌دانه‌ى كيست ؟
گفتم آه از دل ديوانه‌ى حافظ بىتو ! * زير لب خنده زنان گفت كه ديوانه‌ى كيست ؟
1 - خدايا ، اين زيبارويى كه نور جمالش دل را روشن مىكند و جان ما را در آتش اشتياق مىسوزاند ، از كدام خانه و متعلق به كيست ؟ [ مقصود از شمع دل‌افروز ، به استعاره ، معشوق است . او را به شمعى مانند كرده كه از يك‌سو روشنگر است و از سوى ديگر سوزنده‌ى دل ! ] . 2 - او كه اكنون دل و دين مرا برده ، هم‌خانه و هم آغوش كيست ؟ [ خانه‌برانداز ، يعنى : ويران‌كننده‌ى خانه . دل و دين را به خانه‌اى تشبيه كرده كه معشوق آن را ويران مىكند . ] 3 - لب شيرين او - كه هرگز از لب من دور مباد ! - آرامش‌بخش روح كيست ؟ و با چه كسى پيمان مىنوشى مىبندد ؟ [ در « باده‌ى لعل لب » تشبيه شيرينى نهفته است : از يك‌سو لب يار را ، به سبب سرخى به لعل و شراب ( كه هر دو سرخ است ) تشبيه كرده و از سوى ديگر به سبب شيرينى و سكرآور بودن ، آن را به باده تشبيه كرده است . بين اين « باده » و « پيمانه » در مصراع دوم نيز رابطه‌ى پنهانى ظريفى هست . حاصل معنى روشن است : لب شيرين او به چه كسى شادى و آرامش و مستى مىبخشد ؟ ! ] 4 - به خاطر خدا به من بگوييد : سعادت همنشينى با آن شمع - كه خوشبختى از پرتو آن مىتراود چگونه و با اجازه‌ى چه كسى به دست مىآيد ؟ [ شمع سعادت پرتو ، استعاره از معشوق است . پروانه در مصراع دوم به معنى جواز و اجازه‌نامه و مجوز و دقيقا در معناى امروزى آن است . بنابراين بين شمع و پروانه ، ايهام تناسب بسيار زيبايى برقرار است . ] 5 - هركس ، براى جلب توجه او وردى زير لب دارد ، اما معلوم نيست كه دل حسّاس او به افسانه‌ى
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 148 | شمس الدين حافظ