تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
جام غرور و خودخواهى مستيم و نام آن را هشيارى نهاده‌ايم ! [ براى بيرون شدن از غرور ، بايد مستى و از خود بىخود شدن را برگزينيم . ] 4 - آرزوى زلف تو را در سر پروردن كار هر سالك تازه‌كار و بىتجربه نيست . آرى ، به زير بند زنجير رفتن و آن را تحمل كردن فقط كار جوانمردان و دلاوران است . [ از در آميختن دو موضوع متفاوت ، تصوير زيبايى پرداخته است : از يك‌سو سخن از زلف يار در ميان است و آرزوى گرفتار شدن در حلقه‌ى زلف ؛ و از ديگر سو سخن از عياران است ، كه در راه خدمت به محرومان بند و زنجير را تحمل مىكنند . بر اين اساس بين زنجير واقعى با زنجير زلف ، و بين عياران و پختگان راه عشق ، رابطه‌ى شباهت برقرار مىكند و مىگويد : همان گونه كه فقط عياران و دلاوران مىتوانند بند و زنجير را تحمل كنند ، آرزوى رسيدن به زلف يار و دل بستن در حلقه‌ى زلف يار هم ، كار پختگان و سالكان راه طى كرده است ، نه مبتديان وادى عشق . ] 5 - عشق ، حاصل زيبايى ظاهرى مانند لب لعل‌گون و موى لطيف زنگارى رنگ نيست ؛ بلكه نكته‌اى ظريف و پنهانى و جاذبه‌اى شگفت‌انگيز است كه عشق از آن سرچشمه مىگيرد . 6 - بنابراين ، زيبايى انسان فقط به داشتن چشم و زلف و گونه‌ى زيبا و خال سياه نيست ؛ بلكه در كار و بار عاشقى ، هزار نكته‌ى ظريف و شگفت نهفته است . 7 - وارستگان جوياى حقيقت ، جامه و ظاهر آراسته‌ى افراد بىبهره از فضل و هنر را به نيم‌جو نمىخرند . [ يعنى در نظر عارفان ، ارزش واقعى افراد در ميزان فضل و فضيلت آنان است نه در ظاهر آراسته‌شان . ] 8 - بر آستان درگاه تو ، به دشوارى مىتوان رسيد . آرى صعود به آسمان بلند سرورى و بزرگى دشوار است . [ سرورى را به آسمان بلند تشبيه مىكند كه دست يافتن بدان ، دشوار است . ] 9 - سحرگاهان ، ناز و كرشمه‌ى چشم زيباى تو را در خواب مىديدم . آفرين بر چنين خوابى كه مراتب و درجات آن بالاتر از بيدارى است . [ زيرا كه در بيدارى ، ديدن چشم يار و كرشمه‌هاى آن ممكن نيست . در حالى كه در خواب صبحگاهى ، اين مهم حاصل شد ! ] 10 - اى حافظ ، سخن را كوتاه كن و دل او را مرنجان ؛ زيرا كه رستگارى و نيك‌بختى جاويدان در نيازردن ديگران است .