8 - زاهد ، آب چشمهى كوثر و حافظ ، پيالهى شرابانگورى را خواسته است . بايد ديد ، خواست و مشيّت خداوند در اين ميانه چيست ؟ [ تلويحا مىخواهد بگويد كه اگر حافظ پياله مىنوشد خواست خداوند است و صرف خواست بنده براى رسيدن به مقصود كافى نيست . همچنين با توجه به مفهوم بيت پيش ، به اين نكته نيز نظر دارد كه بايد ديد نظر پروردگار نسبت به حاصل كار و فرجام زاهد و حافظ چه خواهد بود و كدام يك مورد رحمت او قرار خواهند گرفت . ]
66 - لطيفهى نهانى
بنال بلبل اگر با مَنَت سر ياريست * كه ما دو عاشق زاريم و كار ما زارىست
در آن زمين كه نسيمى وزد ز طُرّهى دوست * چه جاى دم زدن نافههاى تاتاريست
بيار باده كه رنگين كنيم جامهى زرق * كه مست جام غروريم و نام ، هشياريست
خيال زلف تو پختن نه كار هر خاميست * كه زير سلسله رفتن طريق عيّارىست
لطيفهايست نهانى كه عشق از او خيزد * كه نام آن نه لب لعل و خطّ زنگاريست
جمال شخص نه چشم است و زلف و عارض و خال * هزار نكته در اين كار و بار دلداريست
قلندران حقيقت به نيمجو نخرند * قباى اطلس آنكس كه از هنر عاريست
بر آستان تو مشكل توان رسيد ، آرى * عروج بر فلك سرورى به دشواريست
سحَر كرشمهى چشمت به خواب مىديدم * زهى مراتب خوابى كه بِهْ ز بيداريست
دلش به ناله ميازار و ختم كن حافظ * كه رستگارى جاويد در كمآزاريست
1 - اى بلبل ، اگر با من قصد يارى و همدلى دارى ، ناله سر كن ؛ زيرا كه ما دو عاشق زار و بيچارهايم و كار ما ، ناله و زارى است .
2 - در سرزمينى كه نسيمى از گيسوى يار مىوزد ، چه جاى آن است كه نافههاى پر از مشك آهوان تاتار از بويايى خود دم زنند ؟ [ يعنى مشك آهوان تاتارى در برابر بوى زلف يار ، هرگز بويى ندارند ! ]
3 - جام شراب را بياور تا جامهى تزوير و ريا را كه بر تن داريم با شراب رنگين كنيم ؛ زيرا كه ما از