تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
5 - من - كه سكوى ميخانه در نظرم مانند كاخ و ايوان ، و پاى خم مانند تالار و شاه‌نشين كاخ است - صومعه و زاويه‌هاى آن را به نيم‌جو نمىخرم . [ شاعر در مقام تحقير صومعه و رباطهاى آن ، سكوى ميكده را مانند كاخ و كنار خم را مانند شاه‌نشين كاخ ( به اصطلاح امروز ، مهمان‌خانه و سالن پذيرايى كاخ ) مىبيند . ] 6 - شراب‌انگورى ، كه در ساغر شيشه‌اى است ، به يقين نور چشم ماست . [ مقصود از دختر رز تاك ) شراب است . و چون در ساغر شيشه‌اى جاى دارد و پيش از آن در زير پوست انگور پنهان بوده ، به كنايه ، آن را در پس نقاب شيشه‌اى و پرده‌ى انگورى مىبيند . به اين نكته نيز نظر دارد كه دختران ، نقاب مىزده‌اند و پس پرده مىنشسته‌اند . همچنين با ظرافت و هنرمندى تمام به دو پرده‌ى چشم ( زجاجيّه و عنبيّه ) اشاره دارد و بر اين اساس دختر رز ، يعنى شراب را ، نور چشم خود مىداند ! معناى كنايى نور چشم ، يعنى بسيار عزيز هم ، البته مد نظر است . ] 7 - اى بزرگوار ، پيش از اين من نيز هزار عقل و ادب داشتم ، اما اكنون كه مست و از خود بىخودم ، صلاح كار در ترك ادب و خردورزى است . 8 - اى ساقى ، شراب بياور ؛ زيرا كه همانند حافظ به گريه‌هاى سحرى و راز و نيازهاى نيم شبى خود ، پشت گرمى و اميد بسيار دارم .

65 - راز درون پرده

خوش‌تر ز عيش و صحبت و باغ و بهار چيست ؟ * ساقى كجاست ؟ گو سبب انتظار چيست ؟
هر وقت خوش كه دست دهد مُغتنم شمار * كس را وقوف نيست كه انجام كار چيست !
پيوند عمر بسته به موييست ، هوش دار * غم‌خوار خويش باش ، غم روزگار چيست ؟
معنىِّ آب‌زندگى و روضه‌ى ارم * جز طرف جويبار و مى خوش‌گوار چيست ؟
مستور و مست هر دو چو از يك قبيله‌اند * ما دل به عشوهء كه دهيم ، اختيار چيست ؟
راز درون پرده چه داند فلك ؟ خموش * اى مدّعى نزاع تو با پرده‌دار چيست ؟
سهو و خطاى بنده ، گرش اعتبار نيست * معنىّ عفو و رحمت آمرزگار چيست ؟
زاهد شراب كوثر و حافظ پياله خواست * تا در ميانه خواسته‌ى كردگار چيست