تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣

64 - جمال دختر رز

اگر چه عرض هنر پيش يار بىادبيست * زبان خموش و ليكن دهان پر از عربيست
پرى نهفته رخ و ديو در كرشمه‌ى حسن * بسوخت ديده ز حيرت كه اين چه بوالعجبيست
در اين چمن گل بىخار كس نچيد ، آرى * چراغ مصطفوى با شرار بولَهَبيست
سبب مپرس كه چرخ از چه سفله‌پرور شد * كه كام‌بخشى او را بهانه بىسببيست
به نيم‌جو نخرم طاق خانقاه و رباط * مرا كه مِصطَبه ايوان و پاى خم طَنَبيست
جمال دختر رز نور چشم ماست مگر * كه در نقاب زُجاجىّ و پرده‌ى عِنَبيست
هزار عقل و ادب داشتم من اى خواجه * كنون كه مست خرابم صلاح بىادبيست
بيار مى كه چو حافظ هزارم استظهار * به گريه‌ى سحرىّ و نياز نيم‌شبيست
1 - اگر چه اظهار فضل و هنر پيش يار بىادبى است و من به احترام او سكوت كرده‌ام اما زبانم آكنده از سخنان شيوا و عالى است . [ از آن جهت اظهار فضل را بىادبى مىشمارد كه يار را اهل فضيلت و صاحب كمالات مىداند . و مقصود از عربى ، به اعتبار آن كه منشيان و نويسندگان بزرگ به عربى مىنوشته‌اند و عربى زبان اهل فضل و دانش بوده ، زبان شيوا و استوار است . ] 2 - فرشته‌ى زيبا چهره پنهان كرده و ديو زشت در كرشمه و ناز است و چشم از ديدن اين حالت ، از حيرت مىسوزد كه اين چه تردستى است ! 3 - آرى ، در چمن زندگى هيچ‌كس گل بىخار نچيده است . همچنان كه در كنار نور پيامبرى ، آتش ابولهبى نيز هست . [ زندگى را به چمن و رنج و شادى را به خار و گل تشبيه كرده ، كه هميشه در كنار همند ؛ آنگاه با اشاره به نور پيامبرى كه با وحى الهى راه زندگى بشر را روشن مىكند ، به شخصيت و زندگى ابو لهب عموى پيامبر و از بزرگان قريش اشاره دارد كه نسبت به پيامبر اسلام دشمنى و حسد مىورزيد و چون چهره‌اى سرخ داشته او را ابو لهب مىناميدند و سوره‌ى « تبّت » قرآن درباره‌ى او نازل شده است . مىگويد : در كنار پيامبر امين ، ابولهبى نيز هست و از اين موضوع به عنوان يك شاهد مثال تاريخى و مهم ياد مىكند . ] 4 - از علت سفله‌پرورى روزگار چيزى مپرس ؛ زيرا كه روزگار براى كامروا كردن كسى ( و ناكامى ديگرى ) بهانه‌اى نمىخواهد و اين پرسش بىجواب و بىنتيجه است .