كُحل الجواهرى به من آر اى نسيم صبح * زان خاك نيكبخت كه شد رهگذار دوست
ماييم و آستانهى عشق و سر نياز * تا خواب خوش كه را بَرَد اندر كنار دوست
دشمن به قصد حافظ اگر دم زند چه باك ؟ * منّت خداى را كه نىام شرمسار دوست !
1 - آن پيك نامور كه از ديار دوست آمد ، به خط خوشبوى دوست دعايى آورد كه نگهبان جان است .
2 - اين پيك ، چه خوب از جمال و جلال يار نشان مىدهد و چه خوش از شكوه و متانت دوست حكايت مىكند .
3 - دل خود را به عنوان مژدگانى به اين پيك دادم ، اما شرمندهام از اين كه چنين سكهى قلبى را به خاطر دوست نثار كردهام . [ شاعر ، با توجه به تشابه معنايى دل و قلب ، دل خود را مانند سكهى تقلّبى مىداند كه شايستهى نثار كردن در راه دوست نيست و از اين كه چنين هديهاى را به عنوان مژدگانى داده اظهار شرمندگى مىكند . ]
4 - خدا را شكر مىكنم كه به يارى بخت و اقبال مساعد ، كار و بار دوست تماما مطابق ميل و دلخواه اوست .
5 - گردش آسمان و ماه و ستارگان آن ، به اختيار خود نيست ، بلكه همگى بر حسب اراده و خواست دوست در گردش و حركتند . [ دكتر هروى مىنويسد : « خط مشكبار دوست ، به موى چهرهى دوست نيز ايهام دارد . با اين معنى ، مفهوم بيت اين كه : باد صبا بوى خوشى از خط عذار دوست براى ما آورد . » ]
6 - اگر فتنه و آشوب مانند توفان هر دو جهان را بر هم زند ، ما همچنان چشم انتظار دوست خواهيم ماند . [ در مقام تأكيد بر پايدارى خود در عشق دوست ، چشم خود را به چراغى مانند مىكند ، كه بر سر راه دوست نهاده است و انتظار آمدن او را دارد . ]
7 - ما از روى نياز سر بر آستان عشق دوست نهادهايم ، تا ببينيم كه سرانجام چه كسى به ديدار دوست توفيق خواهد يافت و در كنار او خواهد آرميد . [ مفهوم ديگر مصراع دوم اين است كه : تا چه كسى خواب خوش وصال دوست را خواهد ديد و خواب ، او را به كنار دوست خواهد برد ! ]
8 - دشمن اگر به قصد خاصى ( از روى كينه و دشمنى ) دربارهى حافظ سخن بگويد ، چه اهميتى دارد ؟ خدا را شكر كه شرمسار دوست نيستم .