تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
او - كه يكى از آن‌ها انگشترى و خاتم سليمانى بود - لب يار را به نگين سليمان تشبيه مىكند و بر اساس اين تشبيه او را فرمانرواى واقعى دل‌ها مىشمارد . ] 3 - چون او ، از چهره‌ى زيبا و فضيلت و پاك‌دامنى كامل برخوردار است ، ناگزير دعاى خير پرهيزگاران و پاكان دو عالم بدرقه‌ى راه او و همراه اوست . 4 - خال سياهى كه بر چهره‌ى گندم‌گون اوست ، راز دانه‌ى گندمى را فاش مىكند كه موجب فريب خوردن آدم و رانده شدنش از بهشت شد . [ درباره‌ى اين بيت بحث‌هاى بسيار كرده‌اند . حاصل كلام اين است كه خال مشكين چهره‌ى معشوق رمز و نماد همان دانه‌اى است كه رهزن آدم در بهشت شد . يعنى آنچه آدم را به خود جلب و جذب كرد ، دانه‌ى گندم يا دانه‌ى ميوه‌ى ديگرى نبود ، بلكه خال چهره‌ى او بود . و اين رازى است كه اينك فاش مىشود . ] 5 - ياران ! دلبرم عزم سفر كرده ، شما را به خدا سوگند يارىام كنيد ! با اين دل مجروح چه كنم در حالى كه مرهم در اختيار اوست . [ مقصود آن است كه مرهم دل مجروح ، چهره‌ى دلبر است و چون دلبر عزم سفر كرده ، مرهم را هم با خود برده است . ] 6 - اين نكته را با چه كسى مىتوان در ميان نهاد كه يار سنگ‌دل ، ما را كشت در حالى كه برخوردار از دم مسيحايى بود [ و مىتوانست كشتگان راه خود را زنده كند . يعنى : سخن شيرين و لب نوشين او ، مانند نفس مسيحا مىتواند مردگان را زنده كند . اما او نه تنها ما را - عاشقان را - از دم مسيحايى خود بهره‌مند نساخت ، بلكه ما را در حسرت كشت ! اين درد را به چه كسى مىتوان گفت ؟ ! ] 7 - حافظ از جمله‌ى معتقدان است او را گرامى بدار ؛ زيرا كه نظر لطف و بخشايش روح‌هاى پاك به جانب اوست . [ يعنى ارواح پاك پشتيبان حافظ هستند و نسبت به او به ديده‌ى رحمت و بخشش نگاه مىكنند . حافظ مورد لطف و بخشش خداوند و در نتيجه مورد بخشايش ارواح مكرّم است ، پس او را گرامى بدار . ]

58 - دير رندسوز

سرِ ارادتِ ما و آستان حضرت دوست * كه هر چه بر سر ما مىرود ارادت اوست
نظير دوست نديدم ، اگر چه از مَه و مِهر * نهادم آينه‌ها در مقابل رخِ دوست
صبا ز حال دل تنگ ما چه شرح دهد * كه چون شكنج ورق‌هاى غنچه تو بر توست
نه من سبوكش اين ديرِ رندسوزم و بس * بسا سرا كه در اين كارخانه خاكِ سبوست