تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
7 - هر گل نوشكفته‌اى كه باغ و چمن را زينت مىبخشد ، رنگ و بوى خود را از همنشينى با او گرفته است . 8 - نوبت عاشقى كردن مجنون به پايان رسيد و اينك نوبت عشق‌ورزى ماست . آرى ، هر كسى ، پنج روزه نوبت اوست ! 9 - فرمانروايى سرزمين عشق و گنج شادمانى و طرب ، و هر چه كه دارم ، همه از بركت دعا و توجه اوست . 10 - من و دل اگر در راه او فدا شديم چه اهميتى دارد ؟ زيرا كه مقصود اصلى برخوردارى او از سلامت است . [ سر او سلامت باد ، نابودى ما مهم نيست . ] 11 - به فقر و بيچارگى ظاهرى حافظ توجه مكن ؛ زيرا كه سينه‌اش آكنده از گنج محبت اوست . [ يعنى اگر حافظ مال و ثروت دنيوى و گنج زر و سيم ندارد ، در عوض گنج گران‌بهايى در درون سينه‌ى خود دارد و آن عشق و محبت يار است . ]

57 - خال مشكين

آن سيه‌چرده كه شيرينى عالم با اوست * چشم مىگون ، لب خندان ، دل خرّم با اوست
گرچه شيرين‌دهنان پادشهانند ، ولى * او سليمان زمان است كه خاتم با اوست
روى خوب است و كمال هنر و دامن پاك * لاجَرَم همّت پاكان دو عالم با اوست
خال مشكين كه بدان عارض گندم‌گون است * سِرّ آن دانه كه شد رهزن آدم ، با اوست
دلبرم عزم سفر كرد خدا را ياران * چه كنم با دل مجروح كه مرهم با اوست
با كه اين نكته توان گفت كه آن سنگين‌دل * كشت ما را و دم عيسىِ مريم با اوست
حافظ از معتقدان است گرامى دارش * ز آن كه بخشايش بس روح مُكرَّم با اوست
1 - آن دلبر سبزه‌رويى كه به اندازه‌ى دنيا شيرين و بانمك است ، چشمى خمار و لبى خندان و دلى شادمان دارد . 2 - اگر چه همه‌ى دلبران شيرين دهان ، پادشاه دل‌ها هستند ، ولى فرمانروايى سليمان گونه و با اقتدار از آن اوست كه داراى خاتم سليمانى است . [ با اشاره به داستان سليمان و اسباب و رموز اقتدار
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 134 | شمس الدين حافظ