3 - خداى را شكر كه از پادشاه و گدا آسودهام ، زيرا كه پادشاهان راستين در نظر من گدايان درگاه معشوقند .
4 - هدف از روى آوردن به مسجد و ميخانه ، فقط ديدار شماست . خدا گواه من است كه جز اين آرزويى ندارم .
5 - رميدن و دور شدن از درگاه نيكبختى - كه همان درگاه معشوق است - راه و رسم من نيست .
مگر دست اجل مرا از اين درگاه دور كند . [ خيمه كندن ( - خيمه را برچيدن و جمع كردن ) نشانهى آن است كه صاحب خيمه قصد كوچ دارد ، پس كنايه از دور شدن و رفتن است . ]
6 - از هنگامى كه روى بر آستان اين درگاه نهادهام ، مقام خود را از آسمان چهارم - يعنى منزل خورشيد - هم بالاتر مىبينم . [ روى نهادن ، در اينجا به معنى روى آوردن و متوجه شدن نيست ، بلكه چهره بر خاك ساييدن است . و چهره را بر خاك سجدهگاه و مكان مقدس مىسايند . پس مىگويد از هنگامى كه اين درگاه ، قبله و سجدهگاه من شده ، مقامى والاتر از خورشيد يافتهام . ]
7 - اگر چه آلوده شدن به گناه با اراده و اختيار خود ما نبود ، اما اى حافظ ، تو از روى ادب گناه را به گردن بگير و بگو كه گناه از من است .
54 - شكنج طرّهى ليلى
ز گريه مردم چشمم نشسته در خون است * ببين كه در طلبت حال مردمان چون است
به ياد لعل تو و چشم مست ميگونت * ز جام غم مى لعلى كه مىخورم ، خون است
ز مشرق سر كو آفتاب طلعت تو * اگر طلوع كند طالعم همايون است
حكايت لب شيرين كلام فرهاد است * شكنج طرّهى ليلى مقام مجنون است
دلم بجو كه قدت همچو سرو دلجوى است * سخن بگو كه كلامت لطيف و موزون است
ز دور باده به جان راحتى رسان ساقى * كه رنج خاطرم از جور دور گردون است
از آن دمى كه ز چشمم برفت رود عزيز * كنار دامن من ، همچو رود جيحون است
چگونه شاد شود اندرون غمگينم * به اختيار ؟ كه از اختيار بيرون است
ز بىخودى طلب يار مىكند حافظ * چو مفلسى كه طلب كار گنج قارون است