نيز مىتواند مقصود از سلطان ، سلطان جهان يعنى خداوند باشد كه در دلهاى مسكين و شكسته جاى دارد . پس ، مىگويد : اى واعظ به خود مناز ؛ زيرا كه تو را شحنه مىشناسد و احترام مىگذارد ، اما سراى من ( يعنى دل من ) محل فرودآمدن پادشاه است . تو مورد توجه شحنهاى و من مورد لطف پادشاهم . ]
7 - يا رب ، آن معشوق عزيزى كه همگان ، مانند كعبهى مقصود ، رو به سوى او دارند و خارهاى راه او براى من مانند گل لطيف است ، تماشاگه كيست ؟ [ يعنى چه كسانى مىتوانند او را تماشا كنند و شايستگى ديدارش را داشته باشند ؟ ]
8 - اى حافظ ، ديگر از حشمت و بزرگى خسرو پرويز قصه مگو ، زيرا كه لب او فقط جرعهاى از شيرينى لب معشوق مرا دارد . [ اشارهى ظريفى دارد به حشمت و شوكت خسرو پرويز ساسانى و نيز با اشاره به داستان خسرو و شيرين ، بازى لفظى زيبايى با خسرو شيرين كرده و مقصود از خسرو شيرين ، به استعاره ، معشوق است . ]
53 - دعاى پير مغان
منم كه گوشهى ميخانه خانقاه من است * دعاى پير مغان ورد صبحگاه من است
گَرَم ترانهى چنگ صبوح نيست چه باك * نواى من به سحر آه عذرخواه من است
ز پادشاه و گدا فارغم بحَمد اللّه * گداى خاك در دوست پادشاه من است
غرض ز مسجد و ميخانهام وصال شماست * جز اين خيال ندارم ، خدا گواه من است
مگر به تيغ اجل خيمه بركَنَم ور نى * رميدن از در دولت نه رسم و راه من است
از آن زمان كه بر اين آستان نهادم روى * فراز مسند خورشيد ، تكيهگاه من است
گناه اگر چه نبود اختيار ما حافظ * تو در طريق ادب باش ، گو گناهِ من است
1 - من ، آن سالكى هستم كه عبادتگاهم گوشهى ميخانه و ورد صبحگاهىام دعا كردن به جان پير مغان است .
2 - اگر از سرود و نواى چنگ در هنگام صبوح بىبهرهام ، چه باك ؟ زيرا كه آههاى سحرى من ، عذرخواه گناهان من است .