تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨

52 - دولت فقر

روزگارىست كه سوداى بتان دين من است * غم اين كار نشاط دل غمگين من است
ديدن روى تو را ديده‌ى جان‌بين بايد * وين كجا مرتبه‌ى چشم جهان‌بين من است
يار من باش كه زيب فلك و زينت دهر * از مه روى تو و اشك چو پروين من است
تا مرا عشق تو تعليم سخن گفتن كرد * خلق را وردِ زبان مدحت و تحسين من است
دولت فقر خدايا به من ارزانى دار * كاين كرامت سبب حشمت و تمكين من است
واعظ شحنه‌شناس ، اين عظمت گو مفروش * زان كه منزلگه سلطان دل مسكين من است
يا رب اين كعبه‌ى مقصود تماشاگه كيست * كه مغيلان طريقش گل و نسرين من است
حافظ از حشمت پرويز دگر قصّه مخوان * كه لبش جرعه‌كش خسروِ شيرين من است
1 - روزگارى است كه عشق زيبارويان ، دين و آيين من شده و غم عشق ، به دل غمگين من شادى و نشاط مىبخشد . 2 - براى ديدن روى تو ، چشم جان بين لازم است و چشم جهان‌بين من شايستگى ديدن روى تو را ندارد . 3 - يار من باش ، زيرا كه آرايش آسمان از چهره‌ى زيباى تو و زينت دنيا از اشك روشن ستاره‌گون من است . [ در بيت آرايه‌ى لف‌ونشر وجود دارد . زيب فلك به روى همچون ماه معشوق و زينت دهر به اشك چون پروين عاشق نسبت داده شده است . نيز حسن تعليل دل‌نشينى در بيان وجه مشترك عاشق و معشوق به كار برده و آن اين است كه هر دو موجب زينتند . روى معشوق مانند ماه زينت‌بخش آسمان و اشك عاشق چون ستاره ، زينت‌بخش دنياست . ] 4 - از زمانى كه عشق تو ، به من سخن گفتن آموخته ، تحسين كردن من ورد زبان همگان شده است . 5 - پروردگارا بخت و اقبال برخوردارى از فقر را به من ارزانى بدار ؛ زيرا كه فقر ، كرامتى است كه موجب حفظ متانت و بزرگى و جاه مىگردد . 6 - اى واعظى كه حاكم و شحنه‌ى شهر تو را مىشناسند و حرمت مىنهند ، به سبب اين ارتباط به من فخر مفروش ؛ زيرا كه دل مسكين من خانه و سراى سلطان است . [ شحنه‌شناس ، دو معنى دارد : 1 ) كسى كه شحنه را مىشناسد و با او ارتباط دارد . 2 ) صاحب مقام و منزلتى كه شحنه و حاكم شهر او را مىشناسند . در اينجا ، معنى دوم مورد نظر است . اما سلطان مقامى بالاتر از حاكم و شحنه است .