تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
آنگاه به لب پرخون و سيراب ، صفت تشنه بودن را نسبت مىدهد . ] 2 - از چشمان سياه و مژگان بلند يار شرمنده باد كسى كه دل بردن او را مىبيند و مرا از عشق او بازمىدارد . 3 - اى ساربان ، بار و بنه مرا به سوى دروازه مبر زيرا كه منزلگاه محبوب من در انتهاى شاهراهى در همين كوى است . 4 - از بخت و اقبال خود شاكرم كه در اين روزگار قحط وفا ، دل من گرفتار عشق او و وفادار به عهد و پيمان خود است . 5 - صندوقچه‌ى عطر گل و گيسوى عبيرآميز او ، به بركت اندكى از بوى يار خوش‌بوى من است . [ در معنى اين بيت ، شارحان بسيار بحث كرده‌اند . از جمله‌ى اين بحث‌ها ، واژهء زلف و ضمير « ش » و واژهء عطار است . زلف در بعضى نسخه‌هاى چاپى « درج » ضبط شده كه مناسب‌تر مىنمايد و ضمير « ش » را به گل نسبت مىدهد . نيز « عطار » را شخص معين و مرشد حافظ دانسته‌اند كه چندان مناسب نمىنمايد . به نظر مىرسد معناى عرضه‌شده در سطور بالا مناسب‌تر باشد و حاصل معنى اينكه : يار من ( يعنى ، همان لولى سرمست بيت بالا ) آن قدر خوش‌بو و بوياست كه گويى عطار ( - عطرفروش ) است . و بويايى گل ، اندكى از بوهاى خوش اين عطار است . ] 6 - اى باغبان ! مرا مانند نسيم از در باغ مران ؛ زيرا كه شادابى و طراوت گلزار از اشك خونين من حاصل شده است . [ اغراق شاعرانه و تصوير زيبايى از اشك خود ساخته است . اشك از يك‌سو آب است و موجب طراوت گل مىشود ، از سوى ديگر خونين و به رنگ گلنار است ؛ پس به گل ، رنگ سرخ مىبخشد . همچنين مىتوان باغبان را استعاره از معشوق و گلزار را ، استعاره از چهره‌ى زيباى او دانست . ] 7 - چشم خمار او - كه طبيب دل بيمار من است - براى بهبود بيمارى دلم شربت قند و گلاب از لب يار را تجويز كرد . [ نرگس ، استعاره‌ى مشهورى براى چشم خمار است ، و لب يار به شربتى آميخته از قند و گلاب ( كه مقوّى قلب بوده ) تشبيه شده است . حاصل معنى اين است كه علاج بيمارى دل من ، بوسه از لب‌هاى شيرين اوست ! ] 8 - آن كسى كه در شيوه‌ى غزل‌سرايى نكته‌هاى بسيار به حافظ آموخت ، يار شيرين سخن من است كه سخنان نادر و كم‌نظيرى مىگويد .