10 - اى صاحب مال و زر ، اين همه اظهار تكبّر و بزرگى مكن ؛ زيرا كه امنيت جان و مال تو در گرو دعاى عارفان و توجه خاص آنان به درگاه خداوند است .
11 - گنج قارون كه بر اثر خشم خداوند در زمين فرورفت - و هنوز هم فرومىرود - بايد خوانده باشى ، كه بر اثر نفرين درويشان بوده است . [ به داستان حضرت موسى و قارون اشاره دارد كه چون قارون از دادن زكات مال فراوانى كه داشت سرباززد ، موسى او را نفرين كرد و گنج قارون در اعماق زمين دفن شد . ]
12 - اى حافظ ، اگر آب زندگانى جاودان مىخواهى ، سرچشمهى آن خاك در خلوتگاه درويشان و عارفان است .
13 - من غلام همت و نظر بلند آصف روزگارم كه صورت بزرگان و سيرت درويشان را دارد . [ مقصود از آصف روزگار وزير وقت است و مطابق نظر دكتر غنى به جلال الدين توران شاه ، وزير شاه شجاع اشاره دارد . ]
50 - گنج عافيت
به دام زلف تو دل مبتلاى خويشتن است * بكش به غمزه كه اينش سزاى خويشتن است
گرت ز دست برآيد مراد خاطر ما * به دست باش كه خيرى به جاى خويشتن است
به جانت اى بت شيرين دهن كه همچون شمع * شبان تيره مرادم فناى خويشتن است
چو راى عشق زدى با تو گفتم اى بلبل * مكن كه آن گل خندان به راى خويشتن است
به مشك چين و چِگِل نيست بوى گل محتاج * كه نافههاش ز بند قباى خويشتن است
مرو به خانهى ارباب بىمروّت دهر * كه گنج عافيتت در سراى خويشتن است
بسوخت حافظ و در شرط عشق بازىِ او * هنوز بر سر عهد و وفاى خويشتن است
1 - دلم به خواست خود ، در دام گيسوى تو گرفتار شده . او را با ناز و غمزهات بكش ، كه سزاوار كشتن است .
2 - اگر مىتوانى آرزوى ما را برآورده كنى ، بشتاب كه اين ، كار خير و كاملا به جايى است .
3 - اى زيباى شيرين دهن ، به جانت سوگند كه مانند شمع در شبهاى تاريك مىسوزم و ذوب مىشوم و آرزويم فنا شدن به خاطر توست .