گنج قارون كه فرومىشود از قهر هنوز * خوانده باشى - كه هم از غيرت درويشان است
حافظ ، از آبحيات ازلى مىخواهى * منبعش خاك در خلوت درويشان است
من غلام نظر آصف عهدم كو را * صورت خواجگى و سيرت درويشان است
1 - باغ بهشت برين ، خلوتگاه درويشان ، و موجب بزرگى و سرورى ، خدمت كردن به درويشان است .
2 - گوشهنشينى و عزلت ، گنجى است كه طلسمهاى بسيار بر آن نهاده شده است . گشودن اين طلسمها با نظر رحمت و مهربانى درويشان ممكن است . [ عزلت را به گنجى تشبيه كرده كه بر روى آن طلسمها نهاده شده و نظر رحمت درويشان را كليد اين طلسمها دانسته است . ]
3 - كاخ بهشت كه فرشتهى رضوان در مقام نگهبانى آن خدمت مىكند ، چشماندازى از صفا و پاكى درويشان است . [ صفاى درويشان را به چمنى تشبيه كرده كه بهشت با همهى زيبايىاش ، چشماندازى از اين چمن است . ]
4 - كيميا و اكسيرى كه سكهى سياه بىارزش را به سكهى زر تبديل مىكند ، همنشينى با درويشان و عارفان است .
5 - خورشيد ، در برابر عظمت و گستردگى جاه و حشمت درويشان ، اظهار فروتنى مىكند و تاج تكبّر را از سر خود بر مىدارد . [ خورشيد را به سبب درخشندگى و عظمت بسيار آن ، صاحب تاج تكبّر مىداند . اما عظمت درويشان - يعنى عارفان وارسته - به حدى است كه خورشيد با همهى عظمتش ، در برابر آنان تاج از سر بر مىدارد . ]
6 - بخت و اقبال و دستگاهى كه هرگز زوال نمىپذيرد ، به راحتى مىگويم و تو بشنو ، فقط دولت درويشان است . [ بخت و اقبال ، همانند دستگاه و سامان و نظامى است كه سرانجام دچار زوال مىشود ، اما اين حكم دربارهى دولت درويشان صادق نيست . درويشان ، از دولت جاويد برخوردارند . ]
7 - پادشاهان ازآنرو قبلهگاه نيازمندان هستند ( و نيازمندان به آنان روى مىآورند ) كه در پيشگاه عارفان راستين اظهار بندگى كردهاند .
8 - آرزوهايى كه شاهان از درگاه خداوند درخواست مىكنند ، در جمال نورانى درويشان جلوهگر مىشود . [ آرزو و مقصود را به معشوقى مانند كرده كه ديدن روى او آرزوى شاهان است و چهرهى درويشان ، جلوگاه جمال اوست . ]
9 - سراسر جهان آكنده از ظلم و ستم است اما از ازل تا به ابد فرصت و مجالى براى درويشان است كه با ظلم و ستم مبارزه كنند .