تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
فهم بهتر معناى بيت لازم مىنمايد . نخست ، به اين حديث نبوى اشاره دارد كه : انّى لاجد نفس الرّحمن من قبل اليمن ( من نفس رحمانى را از سوى يمن در مىيابم ) . ديگر اين كه به اعتقاد مردم كهن ، تابش نور خورشيد و وزش باد ، سنگ و گل را به لعل و عقيق بدل مىكند . بنابراين ، مىگويد هركس كه به كمال معرفت برسد و چون پيامبر نفس رحمانى را دريابد مىتواند به بركت نگاه خود سنگ و گل را به لعل و عقيق تبديل كند . ] 7 - اى كسى كه مىخواهى از روى دفتر عقل نشانه‌ها و رموز عشق را بياموزى ، يقين دارم كه هرگز به نكته‌ى ظريف عشق پى نخواهى برد . 8 - اى ساقى ! مى بياور ؛ زيرا هر صاحب نظرى كه از شيوه‌ى غارتگرى باد خزانى آگاه باشد ، به زيبايىهاى ناپايدار اين جهان ( كه مانند گل به زودى پژمرده مىشود ) نمىنازد . [ باد خزان ، استعاره از حوادث روزگار و حادثه‌ى مرگ است و مقصود از گل ، شادىهاى گذراست و جهان به باغى پر از گل تشبيه شده است . ] 9 - حافظ ، اين رشته‌ى زيباى شعر را كه از خاطرش مىتراود ، نتيجه‌ى پرورش يافتن در محضر آصف ثانى مىداند . [ تربيت را ، توجه و نواخت و نوازش نيز مىتوان در نظر گرفت . يعنى شعرهاى حافظ حاصل توجه و نواخت آصف ثانى است . مقصود از آصف ثانى ، با اشاره به آصف برخيا وزير شكوهمند سليمان ، وزير وقت است . واژه‌نامه‌ى غزل‌ها . ]

49 - حشمت درويشان

روضه‌ى خُلد برين خلوت درويشان است * مايه‌ى محتشمى خدمت درويشان است
گنج عُزلت كه طلسمات عجايب دارد * فتح آن در نظر رحمت درويشان است
قصر فردوس كه رضوانش به دربانى رفت * منظرى از چمن نزهت درويشان است
آنچه زر مىشود از پرتو آن قلب سياه * كيمياييست كه در صحبت درويشان است
آن كه پيشش بنهد تاج تكبُّر خورشيد * كبرياييست كه در حشمت درويشان است
دولتى را كه نباشد غم از آسيب زوال * بىتكلّف بشنو دولت درويشان است
خسروان قبله‌ى حاجات جهانند ، ولى * سببش بندگى حضرت درويشان است
روى مقصود كه شاهان به دعا مىطلبند * مظهرش آينه‌ى طلعت درويشان است
از كران تا به كران لشكر ظلم است ولى * از ازل تا به ابد فرصت درويشان است
اى توانگر مفروش اين همه نخوت كه تو را * سَر و زر در كَنَف همّت درويشان است