3 - هركس كه به آستانهى ميخانهى عشق راه يافت از بركت و فيضبخشى جام شراب ، به اسرار خانقاه آگاه شد . [ مقصود از خانقاه همان صومعه است كه شاعر نظر مثبتى به آن ندارد و آن را محل رياكارى صومعه داران مىداند . ميكده ، نقطه مقابل آن و جايگاه عاشقان پاكباز است . بنابراين كسى كه به ميكده راه يافت ، از رازهاى خانقاه آگاه مىشود و از آن دورى مىگزيند . ]
4 - هركس كه راز دو جهان را به مدد خط ساغر دريافت ، به مقامى مىرسد كه مىتواند رموز جام جم را حتّى در خاك راه نيز ببيند ! [ بر روى ساغر شراب ، هفت خط موازى بوده كه بسته به ظرفيت وجودى مىگساران ، جام را تا آن خط از شراب پر مىكردهاند . و جام جم ، جام جهاننماى جمشيد است كه مطابق روايات ، جمشيد شاه احوال عالم را در اين جام مطالعه مىكرده است . و اما مقصود آن است كه هر سالكى كه از شراب معرفت بنوشد و به مرحلهى از خود بيگانگى برسد ، نيازى به جام جم ندارد ، بلكه از خطوط جام مى و حتى از نقش خاك راه هم مىتواند رازها را در يابد . ]
5 - از ما عبادت و طاعتى جز به شيوهى ديوانگان توقع مدار ؛ زيرا كه پير و مرشد طريقهى ما پيروى از عقل را گناه مىداند !
6 - دلم از چشم خمار ساقى براى زنده ماندن امان نخواست ؛ زيرا كه از شيوهى آن زيباى سياهدل آگاه بود [ و مىدانست كه به كسى امان نخواهد داد . مقصود از نرگس ، به استعاره چشم خمار ساقى است . همچنين است ترك دل سياه . چشم ساقى را به يك زيبارو و سياهى چشم را به دل او تشبيه كرده است . مىگويد : دل من از چشم مست ساقى امان نخواست ؛ زيرا كه مىدانست آن سياهدل به كسى امان نخواهد داد . ]
7 - از ستمى كه ستارهى بخت و اقبال نسبت به من روا داشت ، سحرگاهان آن چنان گريستم كه ماه و ستاره از حال من آگاه شدند . [ كوكب طالع را همهى شرحها در معناى حقيقى آن در نظر گرفته و ستارهى بخت معنى كردهاند . به نظر مىرسد كوكب طالع ( - ستارهى درخشان ) مىتواند استعاره از چهره يا چشم معشوق باشد . مخصوصا با توجه به بيت پيشين كه به چشم مست ساقى نظر دارد ، كوكب طالع ، بيشتر مىتواند همان چشم ساقى باشد . بنابراين مىگويد : از ستمى كه چشم يار نسبت به من روا داشت چنان گريستم كه . . . ]
8 - داستان بادهنوشى پنهانى حافظ را نه تنها محتسب و نگهبانان ، بلكه حتى شاه نيز مىداند :
9 - همان شاه بلندمرتبهاى كه نه طبقهى آسمان را ، نمونه و الگويى از خميدگى طاق بارگاه خود مىداند .
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 121
مساهمون: شمس الدين حافظ
ص١٢١