تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
همه در همان آستانه است ! 5 - غم عشق ، يك قصه بيش نيست و شگفتا كه اين قصهء واحد را از زبان هر كه مىشنوم قصه‌اى تازه و ديگر است و تكرارى نيست . 6 - ديروز ، در حالى كه سرش از شراب مست بود ، وعده‌ى ديدار خود را به من داد ؛ اما بايد ديد كه امروز چه در سر دارد ؟ ( در سر شراب داشتن ، يعنى مست بودن ، اما در سر داشتن ، در مصراع دوم به معنى تصميم و اراده داشتن است . ] 7 - شيراز ، با آب ركن‌آبادش و نسيم خوش‌بويى كه از آنجا مىوزد ، هيچ عيبى ندارد ؛ بلكه پايتخت و نقش برجسته‌ى تمام كشورهاى جهان است . [ به هفت كشور ( - تمامى كشورهاى عالم مطابق باور گذشتگان ) شخصيت بخشيده و شيراز را به خال برجسته‌اى تشبيه كرده كه بر چهره‌ى عالم نشسته است و مقصود از خال رخ بودن ، مركز توجه بودن است و معمولا پايتخت‌ها ، از جنبه‌هاى گوناگون برجسته‌تر و كانون توجه بوده‌اند . ] 8 - آب جارى در شيراز ، كه از كوه اللّه اكبر سرچشمه مىگيرد ، از آب چشمه‌ى زندگى - كه در تاريكى قرار دارد - برتر و گواراتر و چيز ديگرى است ! [ مقصود شاعر از جمله‌ى « فرق است » بيان تفاوت نيست ، بلكه بيان ارجحيت و برترى است . ] 9 - ما آبروى درويشى و وارستگى را نمىبريم و دست نياز به سوى شاهان دراز نمىكنيم . به پادشاه بگوييد كه روزى از جانب خدا مقرر شده است . 10 - حافظ ، قلم تو ، شاخه‌ى درخت شگفت‌انگيزى است كه ميوه‌ى آن از عسل و شكر نيز شيرين‌تر است . [ در مقام تفاخر به شعر خود ، با توجه به اين كه آن را با كلك ( - قلم نى ) مىنوشته‌اند ، شعر خود را به شاخه‌ى درختى تشبيه مىكند كه ميوه‌اى شيرين و شگفت‌انگيز دارد . در عين حال در تركيب شاخ نبات ، ايهام زيبايى وجود دارد و مفهوم رشته‌ى به نخ كشيده‌شده‌ى نبات را به ياد مىآورد . شاخه نباتى كه از عسل شيرين‌تر است . ]

40 - بار دل مجنون

المِنّةُ للّه كه درِ ميكده باز است * زان‌رو كه مرا بر درِ او روىِ نياز است
خُم‌ها همه در جوش و خروشند ز مستى * و آن مى كه در آنجاست حقيقت ، نه مجاز است
از وى همه مستىّ و غرور است و تكبّر * وز ما همه بيچارگى و عجز و نياز است
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 111 | شمس الدين حافظ