151
غافل منشين بر گذر تيزى آه * كآتش رسدت ز آتشانگيزى آه
تا در سر كوى خود نيندازى سهل * شبگردى و گريه و سحرخيزى آه
152
من ترك شراب كرده بودم دو سه ماه * يادى ز لبش كردم و زانم اكراه
بازم لب او فكند در وسوسهاى * لا حول و لا قوة الا بالله « 1 »
153
اى حسن تو كرده جلوهها در پرده * صد عاشق و معشوق پديد آورده
بر بوى تو ليلى دل مجنون برده * وز شوق تو وامق غم عذرا خورده
154
اى سايهء سنبلت سمن پرورده * ياقوت لبت در عدن پرورده « 2 »
همچون لب خود مدام جان مىپرور * زان راح كه راحت بدن پرورده « 3 »
155
گفتى كه ترا شوم مدار انديشه * دل خوش كن و بر صبر گمار انديشه
كو صبر و چه دل كانچه دلش مىخوانند * يك قطرهء خونست و هزار انديشه
156
آن جام طرب شكار « 4 » بر دستم نه * و آن ساغر چون نگار بر دستم نه
آن مى كه چو زنجير بپيچد بر خود * ديوانه شدم بيار بر دستم نه
157
قسام بهشت و دوزخ آن عقدهگشاى * ما را نگذارد كه درآييم ز پاى
تا كى بود اين گرگربايى بنماى * سر پنجهء دشمنافكن اى شير خداى
158
هرجا كه ز تاب مى رخ افروختهاى * اى شمع چو پروانه مرا سوختهاى
آموختهاى سوختن اهل نياز * مىسوز مرا كه نيك آموختهاى
159
چون لايق نكتههاى باريك نهاى * جز در خور گور تنگ و تاريك نهاى
من عاشقم و از در حق دور نيم * مسكين تو كه زاهدى و نزديك نهاى
هامش
( 1 ) توان و نيرويى جز از خداوند نيست .
( 2 ) يكتايى رباعى ( 154 ) را از سلمان ساوجى مىداند ولى انجوى از حافظ مىداند
( 3 ) در بعضى نسخ اين مصرع چنين است : « زان راح كه روحيست بتن پرورده »
( 4 ) جام شرابى كه توليد شادى كند .