170
كرديم دلا پيروى نفس بسى * از خويش نپرداخته هرگز به كسى
احوال جهانيان تفحص كردم * بر خويشتن اين ظلم نكردهست كسى
171
اى لعل لبت پسته خندان كسى * وى نخل قدت سرو خرامان كسى
من بىتو چگونه زنده مانم نفسى * اى يار كسى عمر كسى جان كسى
172
در ده مى لعل مشكبو اى ساقى * تا بازرهم ز گفتگو اى ساقى
يك كوزهء مى بده از آن پيش كه چرخ * خاك من و تو كند سبو اى ساقى
173
گل گفت اگر دستگهى داشتمى * بگريختمى اگر رهى داشتمى
با بىگنهى مرا چنين مىسوزند * اى واى به من گر گنهى داشتمى
174
با شاهد شوخ و شنگ و با بربط و نى * كنجى و فراغتى و يك شيشهء مى
چون گرم شود ز باده ما را رگ و پى * منت نبريم يك جواز حاتم طى
175
آنى كه دواى درد صد غم بكنى * اصلاح پريشانى عالم بكنى
پيوسته كنى تو فكر كار همهكس * وقتست كه فكر كار منهم بكنى
176
گفتم به گل زرد كه همرنگ منى * پيوسته مقيم اين دل تنگ منى
من عاشق آنكسم كه هم بوى تو شد * تو عاشق كيستى كه همرنگ منى
177
گفتم كه مگر سرو خرامان منى * يا مونس اين دل پريشان منى
من با تو گمان دوستى مىبردم * كى دانستم كه دشمن جان منى
178
از عاجزى و سليمى و مسكينى * وز كبر و بزرگوارى و خود بينى
بر آتش اگر نشانيم بنشينم * بر اسب اگر نشانمت ننشينى
179
گفتم كه چه خالست بدان شيرينى * گفتا تو سليم و ساده و مسكينى
بر آئينهء چهرهء من خالى نيست * تو مردم چشم خود در آن مىبينى
180
گر همچو من افتادهء اين دام شوى * اى بس كه خراب باده و جام شوى
ما عاشق و رند و مست و عالمسوزيم * با ما منشين و گرنه بدنام شوى