تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفينه حافظ ( فارسى ) — صفحة 645

مساهمون:

ص٦٤٥
160
يا رب چو برآرندهء حاجات تويى * هم قاضى و كافى مهمات تويى من سرّ دل خويش به تو كى گويم * چون عالم اسرار خفيات تويى
161
اى دوست بكام دشمنانم كردى * بودم چو بهار چون خزانم كردى در كيش تو من راست بدم همچون تير * قربان شومت چرا كمانم كردى
162
اى دل هوس ديدن يارى كردى * در كوچهء عاشقى گذارى كردى بر شيشهء ناموس زدى سنگ آخر * سبحان الله سخت كار كردى
163
اى كاش كه بخت سازگارى كردى * با جور زمانه يار يارى كردى از دست جوانيم چو بر بود عنان * پيرى چو ركاب پايدارى كردى
164
كاش حافظ پسر احمد كنگر بودى * تا همه‌وقت ز زر كيسه او پر بودى « 1 » كاش حافظ نشدى ملتفت شعر و هنر * ارده دوشاب خورى مسخرهء لر بودى
165
افتاد مرا با مى و مستى كارى * خلقم ز چه رو كند ملامت بارى اى كاش كه هر حرام مستى دادى * تا من بجهان نديدمى هشيارى
166
اى دل هوس آن رخ مهوش دارى * جاد رخم آن طرهء دلكش دارى خود را ببلا مرا در آتش دارى * خود را و مرا چند مشوش دارى
167
اى باد گذر بر سر كويى دارى * سرگشتگى از سلسله مويى دارى از بهر خدا بسوى من كن گذرى * از گلشن وصل يار بويى دارى
168
بر دل غم روزگار تا كى دارى * بگذار جهان و هر كه در وى دارى بازآر شرابى و طلب پاى گلى * در دست كنون كه جرعهء مى دارى
169
اى دل تو باسرار معما نرسى * در نكته به زيركان دانا نرسى « 2 » اينجا بمى و جام بهشتى مىساز * كانجا كهء بهشتست رسى يا نرسى
هامش
( 1 ) يكتايى گويد رباعى از حافظ و در « زينت المجالس » ديده شده است . ( 2 ) يكتايى رباعى ( 169 ) را از خيام مىداند .