تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفينه حافظ ( فارسى ) — صفحة 641

مساهمون:

ص٦٤١
119
شادم كه بعشق گفتگويى دارم * انديشهء چون تو تندخويى دارم بر رخ ز سر كوى تو گردى دارم * گر هيچ ندارم آبرويى دارم
120
از رنگ رخش نشان اطلس پرسم * وز چشم خوشش حديث نرگس پرسم صد روز نبينيم نپرسى ز كسى * يك روز نبينمت ز صد كس پرسم
121
من حاصل عمر خود ندارم جز غم * در عشق ز نيك و بد ندارم جز غم يك همدم باوفا نديدم جز درد * يك مونس و معتمد ندارم جز غم
122
از غمزهء تو مست و خرابست دلم * وز آتش عشق تو كبابست دلم روزى مگر آن‌روزى بمه نسبت كرد * ز آن روى هميشه در حجابست دلم
123
گر دولت وصل را نشايم چكنم * اين راز نهان با كه گشايم ، چكنم گويند بكوى او بسى مىآيى * چون با دل ريش پس نيايم چكنم
124
من جاى غم تو در دل خويش كنم * درد تو دواى جگر ريش كنم چندانكه تو بر دلم جفا بيش كنى * من بر سر آنم كه وفا بيش كنم
125
از يار وفا كه ديد تا من بينم * راحت ز جفا كه ديد تا من بينم تو عمر منى و بىوفايى چكنم * از عمر وفا كه ديد تا من بينم
126
دنيا كه درو ثبات كم مىبينم * بام فرحش هزار غم مىبينم چون كهنه‌رباطيست كه از هر طرفش * راهى به بيابان عدم مىبينم
127
آواز پر مرغ طرب مىشنوم * يا نفخه گلزار ادب مىشنوم يا باد حديثى ز لبش مىگويد * القصه حكايتى عجب مىشنوم
128
من ترك تو اى نگار آسان ندهم * تا پيش زمرّد خطت جان ندهم ياقوت لبت كه قوت جانست مرا * آن را به دو صدهزار مرجان ندهم
129
در هجر تو من ز شمع افزون گريم * دائم چو صراحى اشك گلگون گريم چون ساغر باده‌ام كه از دلتنگى * چون نالهء چنگ بشنوم خون گريم