181
در غربت اگر كسى بماند ماهى * گر كوه بود از او نماند كاهى
بيچاره غريب اگر چه سلطان باشد * چون ياد وطن كند برآرد آهى
182
گل را ديدم نشسته بر تخت شهى * گفتا بشنو راستى ار مرد رهى
من طفلم و بىگنه مرا مىسوزند * اى واى به تو كه پيرى و پرگنهى
پايان
حافظ ورق سخنسرائى طى كن * وين ناقه تزوير و ريائى پى كن
خاموش نشين كه وقت خاموشى تست * دم دركش و جام عيش را پرمى كن