89
آن لعل در آبگينهء ساده بيار * و ان مونس و محرم هر آزاده بيار
چون ميدانى كه مدت عالم خاك * بادست از او درگذر و باده بيار
90
ايام شبابست شراب اولىتر * با سبز خطان باده ناب اولاتر
عالم همه سربهسر رباطيست خراب * در جاى خراب هم خراب اولاتر
91
تا چند جفا بر من غمخوار آخر * رحمى تو بدين ديده خونبار آخر
صد دل بسر زلف به پا افكندى * اى جان كسى دلى بدست آر آخر
92
خوبان جهان صيد توان كرد بزر * خوش خوش بر از ايشان بتوان خورد بزر
نرگس كه كله دار جهانست ببين * كاو نيز چگونه سر درآورد بزر
93
سيلاب گرفت گرد ويرانهء عمر * و آغاز پرى نهاد پيمانهء عمر « 1 »
بيدار شو اى خواجه كه خوش خوش بكشد * حمال زمانه رخت از خانهء عمر
94
عشق رخ يار بر من زار مگير * بر خسته دلان خرده بيكبار مگير « 2 »
صوفى چو تو رسم رهروان ميدانى * بر مردم رند نكته بسيار مگير
95
در سنبلش آويختم از روى نياز * گفتم من سودازده را كار بساز
گفتا كه لبم بگير و زلفم بگذار * در عيش خوش آويز نه در عمر دراز
96
گر گوهر طاعتت نسفتم هرگز * گرد گنه از چهره نرفتم هرگز
نوميد نيم ز بارگاه كرمت * زيرا كه يكى را دو نگفتم هرگز
97
دوش از غم تو دمى نخفتم تا روز * ياقوت بنوك مژه سفتم تا روز
دردت كه بكس نمىتوانم گفتن * هم با دل خويشتن بگفتم تا روز
98
داديم بهرزه عمر بر باد هوس * نز پيش خبردار و نه آگاه ز پس
افسوس كه در مدت عمرى كه گذشت * نه شاد ز كس شدم نه آباد ز كس
هامش
( 1 ) انجوى مىگويد : آقاى همائى : اين رباعى را در سفينه خطى مورخ 651 هجرى ديده است و پيداست كه اين تاريخ قبل از ولادت حافظ است
( 2 ) نسخهبدل « بر خستهدلان رند خمار مگير » .