چون نيست بهيچگونه پيدا * درياى فراق را كرانه
آن به كه ز صبر رخ نتابم * باشد كه مراد دل بيابم
3 -
در سختى عشق اگر بميرم * من دل ز غم تو برنگيرم
بىشك دل ماه و خور بگيرد * گر سوى فلك رسد نفيرم
پيوسته كمان ابروانش * از غمزه همىزند بتيرم
نتوان بقلم نوشت شوقش * گر پير فلك شود دبيرم
پير غم عشقم ار چه طفلم * طفل غم عشقم ار چه پيرم
چون كرد زمانهء ستمكار * دور از تو به بند غم اسيرم
دارم سر آنكه همچو سعدى * بنشينم و صبر پيش گيرم
آن به كه ز صبر رخ نتابم * باشد كه مراد دل بيابم
4 -
اى غيرت لعبتان طناز * برقع ز رخ چو مه برانداز
تا من ز سر جهان به كلى * برخيزم و توبه بشكنم باز
اى دوست ز رهگذار ديده * شد فاش ميان مردمان راز
تا خود چه بود مرا سرانجام * در عشق چو هجر كرد آغاز
سرمايهء عمر داد بر باد * هر كاو بغم تو گشت انباز
در آتش عشق و مجمر غم * مىسوز دلا چو عود و مىساز
حالى چو مرا نمىدهد دست * بوسيدن پاى آن سرافراز
آن به كه ز صبر رخ نتابم * باشد كه مراد دل بيابم
5 -
اى سرو سمنبر گل اندام * از عارض تو خجل مه تام
بازآى كه هجر جانگدازت * برد از دل من قرار و آرام
از دانهء خال و دام زلفت * مرغ دل من فتاده در دام
چون كام نشد ز وصل حاصل * قانع شدهام بهجر ناكام