مائيم و غم فراق حالى * تا خود بكجا رسد سرانجام
جز محنت و درد گوئيا نيست * دور از تو نصيب من بايام
مقصود وجود حافظا چيست * جز صحبت يار و بادهء جام
حالى چو نمىشود مهيا * كام دلم از تو اى دلارام
آن به كه ز صبر رخ نتابم * باشد كه مراد دل بيابم
6 -
اى راحت جان بىقرارم * اميد دل اميدوارم
شادم بغمت كه در همه حال * سوز غم تست سازگارم
تا رفتهاى از كنارم اى دوست * يكباره ز خويش بر كنارم
در آرزوى وصال حالى * عمرى بفراق مىگذارم
امشب بگذشت بىتو از « 1 » دوش * طوفان سرشك اشكبارم
تا مرگ نگيردم گريبان * من دست ز دامنت ندارم
چون هيچ نشد بسعى حاصل * كام دل خستهء فكارم
آن به كه ز صبر رخ نتابم * باشد كه مراد دل بيابم
7 -
اى زخم غم تو مرهم دل * عشق تو انيس و محرم دل
زلف تو كمند گردن جان * لعل تو نگين خاتم دل
ابروى تو بود شحنهء جان * چون چشم تو گشت حاكم دل
او در دل ما و ما در آتش * ما را غم اوست نى غم دل
نزديك شد آنكه من به دورى * گيرم سر خويش يا كم « 2 » دل
حافظ چه شود اگر بيابى * نورى ز حضور عالم دل
چون ملك وصال او نگردد * آسان آسان مسلم دل
آن به كه ز صبر رخ نتابم * باشد كه مراد دل بيابم
هامش
( 1 ) در بعضى نسخ اين مصرع چنين است : « امشب بگذشت خواهد از دوش »
( 2 ) كم گرفتن يعنى ترك كردن و واگذاردن .