جد تو سلطان كونين است يعنى مصطفى * جد ديگر حيدر صفدر على مرتضى
جدهء تو فاطمهام امام مجتبى * هم غريبى هم شهيدى چون حسين « 1 » در كربلا
از محبت هر زمان گوئيم و باشد ورد ما * كالسلام اى حضرت شاه خراسان السلام
نور چشم زين عابد باقر ثانى امام * جعفر صادق كه دارد دين و دنيا را نظام
باب تو موسى كاظم آن شفيع خاص و عام * گشته خورشيد فلك بر درگهت ايشه غلام
بعد ذكر حق همىگوئيم در هر صبح و شام * كالسلام اى حضرت شاه خراسان السلام
چون تقى از حال باب خويشتن آگاه شد * نزد باب خويشتن آنگه ز چندين راه شد
ديد چون حال پدر با ناله و با آه شد * پيش خود « 2 » خواندش پدر تا و اصل اللّه شد
بر زبان او ز بعد ذكر الا الله شد * كالسلام اى حضرت شاه خراسان السلام
چون نقى و عسكرى آرند رويت در خيال * در خيال روى تو گويند اى مقصود آل
شاه سلطان خراسان اختر برج كمال * درّ درياى ولايت بحر علم ذو الجلال
هر زمان گوييم اى سلطان ما از روى حال * كالسلام اى حضرت شاه خراسان السلام
مهدى هادى كه نور كل عالم روى اوست * آب حيوان شبنمى زان بحر كاندر جوى اوست
در خراسان روز و شب اندر طواف كوى اوست * روضهاش بستان جنت خاطر ماسوى اوست
در دل ما دائما اينست و گفتگوى اوست * كالسلام اى حضرت شاه خراسان السلام « 3 »
هست اين دم شهر طوس از مقدمت چون كوه طور * چون توئى موسى نسب كردى در اين منزل ظهور
يافت از فيض جمالت روى مهر و ماه نور * روضهات بستان جنت آستانت جاى حور
آمده خلقى به اميد شما از راه دور * كالسلام اى حضرت شاه خراسان السلام
خردهبينانى كه ايشان سكه بر زر مىزنند * سكهء دولت بنام آل حيدر مىزنند
هامش
( 1 ) در حافظ پژمان بجاى حسين در كربلا ، شهيد كربلا آمده است .
( 2 ) در پژمان بجاى ، خود ، حق آمده است .
( 3 ) اين بند در نسخه 860 هجرى نيامده است .