ل - مسدسها
1
دوش بودم در طواف روضهء خير الانام * شاه سلطان خراسان آن امام بن الامام
آن امامى كز شرف دانش بود به روى تمام * كعبهء اهل خراسان قبلهء هر خاص و عام
بودم اندر روضهاش كامد بگوشم اين پيام * كالسلام اى حضرت شاه خراسان السلام « 1 »
از عرب شاه غريب اندر خراسان آمده * اهل معنى را چنين شاهى بمهمان آمده
يوسفى از مصر خوبى سوى كنعان آمده * درّى از بحر ولايت لعلى از كان آمده
سنگ در تعظيم او از كوه غلطان آمده * كالسلام اى حضرت شاه خراسان السلام
اى بمعجز كرده چوب خشك را اهل ثمر * هم بمعجز نقش اقدام تو پيدا در حجر
اهل معنى را توئى اى شاه عالم راهبر * گشته شير پرده « 2 » از امرت به اعدا پرده در
داده جبريل امين در كل عالم اين خبر * كالسلام اى حضرت شاه خراسان السلام
اى كه دارد روضهات بر جنت و رضوان شرف * در خراسان مشهدت باشد بمعنى چون نجف
دوست باشد مر ترا در دنيا و عقبى خلف * گشته جان دشمنت تير ملامت را هدف
هر زمان آيد مرا در گوش جان از هر طرف * كالسلام اى حضرت شاه خراسان السلام
اى حريم بارگاهت كلبهء عز و علا * نور چشم مصطفى يعنى على موسى الرضا
ماه گردون ولايت شمع جمع اصفيا « 3 » * ميوهء بستان جنت بلبل نيكوسرا
دائما از غيب مىآيد بگوشم اين ندا * كالسلام اى حضرت شاه خراسان السلام
هامش
( 1 ) در نسخه مورخه 860 هجرى مضبوط در موزه سالار جنگ حيدرآباد دكن در مصرع ششم هر بند بجاى « حضرت شاه » شاه سلطان ، آمده است ( اين مسدس را هم آقاى حاج شيخ عزيزالله عطاردى قوچانى استنساخ و رهآورد ايشان است ) .
( 2 ) در نسخه 860 موزه سالار جنگ پرده آمده است و غرض معجز حضرت رضا است كه در مجلس مأمون به شير پرده جان داد و در پژمان بجاى شير پرده شير شرزه آمده است .
( 3 ) در حافظ پژمان بجاى ، اصفيا ، اصطفا آمده است .