ى - تركيب بند
1 -
دل شوق لبت مدام دارد * يا رب ز لبت چه كام دارد
جان شربت مهر و بادهء شوق * در ساغر دل مدام دارد
سودائى زلف يار دائم * در دام بلا مقام دارد
تا صيد كند دلى به شوخى * بر گل ز بنفشه دام دارد
آخر نرسد كه بازپرسم * كان دلبر ما چه نام دارد
با يار كجا نشيند آن كاو * انديشه ز خاص و عام دارد
خرم دل آنكسىكه صحبت * با يار على الدوام دارد
حافظ چو دمى خوشست و مجلس * اسباب طرب تمام دارد
بنشين و بگوى ترك هستى * برخيز و برآر سر بمستى
2 -
ساقى اگرت هواست بانى * جز باده ميار پيش ماهى
سجاده و خرقه در خرابات * به فروش و بيار جرعهء مى
گر زندهدلى شنو ز مستان * در گلشن جان صداى يا حى
با درد در آ ببوى درمان * كونين نگر ز عشق لا شى « 1 »
اسرار دل است در ره عشق * آواز سماع و نالهء نى
يك مفلس پاكباز در عشق * بهتر ز هزار حاتم طى
سلطان صفت آن بت پريوش * مىآمد و خلق شهر از پى
مردم نگران به روى خوبش * وز شرم روان ز عارضش خوى
عاشق ز غم تو چند نالد * آخر دل من شكسته تا كى
بنشينم و با غم تو سازم * جان در سروكار عشق بازم
با درد و غم تو يار باشم * وز عيش جهان كنار باشم
هامش
( 1 ) نسخهبدل : كاين جمله بنزد عشق لا شى .