ح - يك بيتىها - هيجده يك بيتى
[ 1 ]
من بىنامونشان را چه نشان مىجويى * ذرهاى آمد و بگريست و ناپيدا شد
از نام ما مپرس كه در جمع دوستان * نام و نشان نشانهء دلهاى بىغم است
ميان دوستان شرط وفاداريست همعهدى * چرا عهد مودت با من درويش بشكستى
شاهدان را نتوان گفت كه پنهان مانند * خاصه شوخان قمر چهرهء شيرازى را
به نااهلان مگو اسرار مستى * كه راز عشق جز مستان ندانند
ملكا غير صفا از دل حافظ مطلب * سخن عشق نه آنست كه كس نپسندد
حافظ درويش را از زشت و زيبا باك نيست * دوستان در روى حافظ عكس خود بينند نقش
ما را چه غم كه بارگه ما كجا كنند * چون سينههاى مردم عارف مزار ماست
ديرگاهى شد كه با ما ترك صحبت كردهاى * در ميان دوستان رسم وفادارى چه شد ؟
جمع ياران و پيام مهربانان حافظا * در بهشت انس نتوان جز كلام انس گفت
از من مخواه راز كه غير از حديث عشق * ما را غمى ز نيك و بد روزگار نيست
مپرس از سال و ماه و روز حافظ * كه ما آغاز و انجامى نداريم
خبر راز پس پرده ز حافظ مطلب * داستانيست كه هرگز به زبان نتوان گفت
ما را بنام و ننگ جهان احتياج نيست * درويش را كنارى و بار غمى بسست
مپرس از راز مستان خرابات * كه صدها نكتهء ناگفته آنجاست
اتفاق دوستان با هم دعاى جوشن است * سختى از دوران نبيند دانه تا در خرمن است
هر آن شمعى كه در مجلس نهى با روى او ساقى * چو خود را در ميان بيند روان برخيز و بنشانش
مردم ديده تيمم كند از خاك درت * گرچه در خانهء خود آبروانى دارد
هامش
[ 1 ] پاورقى يك بيتىها - و يكتايى تحت عنوان « برخى ابيات لطيف » در صفحه 106 از كتاب خود چنين مىنويسد : « در جنگهاى مختلف قديمى بنام حافظ ضبط شده و با تفحص نگارنده معلوم شد از اوست ( 17 بيت ) و يكتايى بيت هفدهم را از كتاب بهار عجم كه بنام حافظ ضبط شده استنساخ نموده است . و بيت هجدهم را من در تذكره حسينى ديدم .