ط - مخمس
در عشق تو اى صنم چنانم * كز هستى خويش در گمانم *
هر چند كه زار و ناتوانم * گر دست دهد هزار جانم *
در پاى مباركت فشانم * * كو بخت كه از سر نيازى
در حضرت چون تو دلنوازى * معروض كنم نهفته رازى
هيهات كه چون تو شاهبازى * * تشريف دهد در آشيانم *
اى بسته كمر بدور و نزديك * بر ريزش خون ترك و تاجيك
در مسكن اخلص المماليك « 1 » * گر خانه محقر است و تاريك *
بر ديدهء روشنت نشانم * * هر چند ستمگرى ترا خوست
كم كن تو بدى كه آن نه نيكوست * گيرم كه دلت ز آهن و روست
آخر به سرم گذر كن اى دوست * * انگار كه خاك آستانم *
گفتم كه چو كشتيم بزارى * زين پس ره مرحمت سپارى
بر دل رقم وفا نگارى * تو خود سر وصل ما ، ندارى *
من طالع و بخت خويش دانم * * من از تو بجز وفا نجويم
بيرون ز گل وفا نبويم * الا ره بندگى نپويم
اسرار تو پيش كس نگويم
*
هامش
( 1 ) وفادارترين بندهء زرخريد .