10 - روز وداع
روز وداع ، يار بحالم چو بنگريست * مىرفت و مىستاد و همىگفت و مىگريست
كاى عاشق غريب بدردم صبور باش * دوران روزگار چنينست و چاره چيست ؟
11 - مرگ فرزند
دلا ديدى كه آن فرزانه فرزند * چه ديد اندر خم اين طاق رنگين
بجاى لوح سيمين در كنارش * فلك بر سر نهادش لوح سنگين
12 - جزاى خمار
رحيم منكر خمّار بود روزى چند * بدان دليل كه القاص لا يحب القاص « 1 »
بريخت خون صراحى ولى بكشتن او * زمانه نيز درآمد كه الجروح قصاص
13 - ملال و خيال
عمرم به خيال يار بگذشت * آرى به خيال مىرود عمر
دردا كه ز ما ملول شد يار * و ز ما بملال مىرود عمر
14 - مخلوق طفيلى
اين جهان و هر چه هست از آفرينش در جهان * كرده در فطرت طفيلى خالق كون و مكان
خاك بر سر باد جان را گر نباشد با تو خوش * اى فداى خاكپايت جسم و جان و انس و جان
15 - دورو
هر كه چون كاغذ و قلم باشد * دو زبان و دو روى گاه سخن
همچو كاغذ سياه كن رويش * بر دلش چون قلم بتيغ بزن
16 - فراق يار
كبوترى ز دلارام خود جدا افتاد * ميان باغ شنيدم ازو بغمناكى
كه در فراق هم آواز خويشتن مىگفت * ايا منازل سلمى و اين سلماك « 2 »
17 - حكمت خالق
گه به حكمت قطره را گردانده لؤلؤ در صدف * گه بقدرت خاره را لعل بدخشان ساخته
شمع را بر كرده تا پروانه را پر سوخته * گنج را فرموده تا با كنج ويران ساخته
هامش
( 1 ) قصهخوان را دوست ندارد قصهخوان
( 2 ) اى منزلگاههاى سلمى سلمى شما كجاست .