تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفينه حافظ ( فارسى ) — صفحة 613

مساهمون:

ص٦١٣

10 - روز وداع

روز وداع ، يار بحالم چو بنگريست * مىرفت و مىستاد و همىگفت و مىگريست كاى عاشق غريب بدردم صبور باش * دوران روزگار چنينست و چاره چيست ؟

11 - مرگ فرزند

دلا ديدى كه آن فرزانه فرزند * چه ديد اندر خم اين طاق رنگين بجاى لوح سيمين در كنارش * فلك بر سر نهادش لوح سنگين

12 - جزاى خمار

رحيم منكر خمّار بود روزى چند * بدان دليل كه القاص لا يحب القاص « 1 » بريخت خون صراحى ولى بكشتن او * زمانه نيز درآمد كه الجروح قصاص

13 - ملال و خيال

عمرم به خيال يار بگذشت * آرى به خيال مىرود عمر دردا كه ز ما ملول شد يار * و ز ما بملال مىرود عمر

14 - مخلوق طفيلى

اين جهان و هر چه هست از آفرينش در جهان * كرده در فطرت طفيلى خالق كون و مكان خاك بر سر باد جان را گر نباشد با تو خوش * اى فداى خاكپايت جسم و جان و انس و جان

15 - دورو

هر كه چون كاغذ و قلم باشد * دو زبان و دو روى گاه سخن همچو كاغذ سياه كن رويش * بر دلش چون قلم بتيغ بزن

16 - فراق يار

كبوترى ز دلارام خود جدا افتاد * ميان باغ شنيدم ازو بغمناكى كه در فراق هم آواز خويشتن مىگفت * ايا منازل سلمى و اين سلماك « 2 »

17 - حكمت خالق

گه به حكمت قطره را گردانده لؤلؤ در صدف * گه بقدرت خاره را لعل بدخشان ساخته شمع را بر كرده تا پروانه را پر سوخته * گنج را فرموده تا با كنج ويران ساخته
هامش
( 1 ) قصه‌خوان را دوست ندارد قصه‌خوان ( 2 ) اى منزلگاههاى سلمى سلمى شما كجاست .
سفينه حافظ ( فارسى ) — صفحة 613 | شمس الدين حافظ