همان مرحلهست اين بيابان دور * كه گم شد در او لشكر سلم و تور
كجا راى پيران لشكر كشش * كجا شيده « 1 » آن ترك خنجر كشش
نه تنها شد ايوان و كاخش بباد * كه كس دخمهاش را ندارد به ياد
يكى را قلمزن كند روزگار * يكى را دهد تيغ در كارزار
دگر همچو زند « 2 » آتشى مىزند * ندانم چراغ كه بر مىكند
دلا اين جهان راست همچون پليست * ترا در ره آخرت منزليست
بسى در جهان ديده گردون پير * سرافراز شاهان صاحب سرير
چو كيخسرو و بهمن و اردوان * فريدون و ضحاك و نوشيروان
همان پهلوانان با طبل و كوس * چو گيو و چو گودرز و رهام و طوس
كه اكنون همى در بسيط جهان * نيامد بجز نام از ايشان نشان
چه خوش گفت جمشيد با تاج و گنج * كه يك جو نيرزد سراى سپنج
باقبال داراى ديهيم و تخت * بهين ميوهء خسروانى درخت
پناه زمين پادشاه زمان * مه برج دولت شه كامران
كه تمكين اورنگ شاهى ازوست * تنآسايى مرغ و ماهى ازوست
فروغ دل و ديدهء مقبلان * ولىنعمت جمله صاحبدلان
جهاندار و دينپرور و تا جور * كز او تخت جم گشت با زيب و فر
الا اى هماى همايون نظر * خجسته سروش مبارك خبر
چگونه دهم شرح آثار تو * كه عقل است حيران در اطوار تو
چو قدر تو از حد وصف است بيش * سراندازم از عجز و تشوير « 3 » پيش
برآرم باخلاص دست دعا * كنم روى در حضرت كبريا
كه يا رب به آلا و نعماى « 4 » تو * باسرار اسماء حسناى تو
به حق كلامت كه آمد قديم * به حق رسول و بخلق عظيم
هامش
( 1 ) نام پسر افراسياب
( 2 ) زند بفتح ز يعنى چوب آتشزنه كه در قديم براى افروختن آتش دو چوب را بهم مىزدند و توليد آتش مىكردند .
( 3 ) تشوير - اضطراب و تشويش و شرمندگى
( 4 ) بخششها .