حرف « ى » داراى 99 غزل
[ جاى حضور و گلشن امنست اين سراى ]
1 * شماره مسلسل 612
جاى حضور و گلشن امنست اين سراى * زين در به شادمانى و عيش و طرب درآى
اى كاخ دوستى تو چه كاخى كه مدرجست « 1 » * در شاخسار گلشن تو سايهء هماى
هر صبح در هواى درت مىكند صبوح * جمشيد تخت چرخ بجام جهاننماى
ياد تو همچو آتش موسى خجسته پى * خاك تو همچو آبخضر « 2 » زندگىفزاى
فرخنده نوگل تو چمن را حيات ده * جعد بنفشهء تو صبا را گرهگشاى
مرغول « 3 » سنبل از دم كوى تو خوش نسيم * زلف صبا ز خاك جناب تو مشگساى
خورشيد در هواى تو چون ذره پاىكوب * جمشيد در حريم تو چون بندگان بپاى
حافظ مقيم درگه او باش و عيش كن * كاندر بهشت بهتر ازين گوشه نيست جاى
[ در جمال و حسن تا مشهور عالم گشتهاى ]
2 * [ 1 ] شماره مسلسل 613
در جمال و حسن تا مشهور عالم گشتهاى * ديدهام بسيار گرد عاشقان كم گشتهاى
با كه بتوان گفت اينطورى كه پيدا كردهاى * نازنين و شوخ بودى بىوفا هم گشتهاى
راحت جانم شوى از لعل جانافزاى خود * بوسهاى بخشيدى و درمان دردم گشتهاى
پيش عشّاقت نباشد قدرى و هم حرمتى * اى رقيب از چه به پيش او مكرم گشتهاى
با الفقدان هنوز از جان شوى مايل به دام * حافظا با آنكه همچون نون قد خم گشتهاى
هامش
( 1 ) مدرج - بضم ميم و فتح را يعنى پيچيده - طومار - كتاب و مدرجه يعنى وسيله ارتقاء و بالا رفتن
( 2 ) خضر همان آبحيات است
( 3 ) مرغول يعنى فر زده و مجعد ، موى پيشانى .
[ 1 ] پاورقى غزل 2 - اين غزل را يكتائى در ديوان آورده و مدعيست كه از حافظ نمىباشد و نمىگويد از كيست .