تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفينه حافظ ( فارسى ) — صفحة 482

مساهمون:

ص٤٨٢

حرف « ى » داراى 99 غزل

[ جاى حضور و گلشن امنست اين سراى ]

1 * شماره مسلسل 612
جاى حضور و گلشن امنست اين سراى * زين در به شادمانى و عيش و طرب درآى اى كاخ دوستى تو چه كاخى كه مدرجست « 1 » * در شاخسار گلشن تو سايهء هماى هر صبح در هواى درت مىكند صبوح * جمشيد تخت چرخ بجام جهان‌نماى ياد تو همچو آتش موسى خجسته پى * خاك تو همچو آب‌خضر « 2 » زندگىفزاى فرخنده نوگل تو چمن را حيات ده * جعد بنفشهء تو صبا را گره‌گشاى مرغول « 3 » سنبل از دم كوى تو خوش نسيم * زلف صبا ز خاك جناب تو مشگساى خورشيد در هواى تو چون ذره پاىكوب * جمشيد در حريم تو چون بندگان بپاى حافظ مقيم درگه او باش و عيش كن * كاندر بهشت بهتر ازين گوشه نيست جاى

[ در جمال و حسن تا مشهور عالم گشته‌اى ]

2 * [ 1 ] شماره مسلسل 613
در جمال و حسن تا مشهور عالم گشته‌اى * ديده‌ام بسيار گرد عاشقان كم گشته‌اى با كه بتوان گفت اين‌طورى كه پيدا كرده‌اى * نازنين و شوخ بودى بىوفا هم گشته‌اى راحت جانم شوى از لعل جان‌افزاى خود * بوسه‌اى بخشيدى و درمان دردم گشته‌اى پيش عشّاقت نباشد قدرى و هم حرمتى * اى رقيب از چه به پيش او مكرم گشته‌اى با الف‌قدان هنوز از جان شوى مايل به دام * حافظا با آنكه همچون نون قد خم گشته‌اى
هامش
( 1 ) مدرج - بضم ميم و فتح را يعنى پيچيده - طومار - كتاب و مدرجه يعنى وسيله ارتقاء و بالا رفتن ( 2 ) خضر همان آب‌حيات است ( 3 ) مرغول يعنى فر زده و مجعد ، موى پيشانى .
[ 1 ] پاورقى غزل 2 - اين غزل را يكتائى در ديوان آورده و مدعيست كه از حافظ نمىباشد و نمىگويد از كيست .
سفينه حافظ ( فارسى ) — صفحة 482 | شمس الدين حافظ