[ 426 از خون دل نوشتم نزديك دوست نامه ]
13 شماره مسلسل 608
از خون دل نوشتم نزديك دوست نامه * انى رايت دهرا من هجرك القيامة « 1 »
هر چند آزمودم از وى نبود سودم * من جرب المجرب حلت به الندامه « 2 »
دارم من از فراقش در ديده صد علامت * ليست دموع عينى هذا لنا العلامة « 3 »
پرسيدم از طبيبى احوال دوست گفتا * فى قربها عذاب فى بعدها سلامه « 4 »
گفتم ملامت آرد گر گرد كوت گردم * و الله ما راينا حبا بلا ملامه « 5 »
حال درون ريشم محتاج شرح نبود * خود مىشود محقق از آب چشم خامه
باد صبا ز ماهم ناگه نقاب برداشت * كالشمس فى الضحاء تطلع من الغمامه « 6 »
حافظ چو طالب آمد جامى بجان شيرين « 7 » * حتى يذوق منه كأسا من الكرامة « 8 »
[ 428 سحرگاهان كه مخمور شبانه ]
14 شماره مسلسل 609
سحرگاهان كه مخمور « 9 » شبانه * گرفتم باده با چنگ و چغانه « 10 »
نهادم عقل را رهتوشه « 11 » از مى * ز شهر هستيش كردم روانه
هامش
( 1 ) من از دورى تو زمانى مديد قيامتى داشتم
( 2 ) كسى كه « آزمايش شده » را دو مرتبه آزمايش كند پشيمانى خواهد برد ، پژمان اين مصرع را از سنائى غزنوى مىداند
( 3 ) تنها اشكهاى چشم من علامت دورى نيستند ؟
( 4 ) در نزديكى او شكنجه و رنج ، و در دورى او سلامت هست و در بعضى نسخ اين مصرع : فى بعدها عذاب فى قربها سلامه ذكر شده است
( 5 ) به خدا ما هرگز عشقى بدون سرزنش نديديم
( 6 ) مانند آفتاب كه در هنگام چاشت از پشت ابرها نمايان مىشود
( 7 ) در قدسى و بعضى نسخ ديگر بجاى « جامى بجان شيرين » « ساقى بيار جامى » آمده است
( 8 ) تا يك جام مى از روى كرم از دست او بچشد .
( 9 ) خمارآلوده - خمارى هم حالتى است پس از مستى و شرب زياد مشروب كه اغلب كسالت و سر درد توام با آن است
( 10 ) آلت موسيقى شبيه قاشق كه چند زنگوله به آن آويخته است و آن را با دست حركت مىدهند
( 11 ) انجوى بجاى رهتوشه ، زاد ره آورده است .